Azarbaijany’s Blog

Just another WordPress.com weblog

تورکها و ايران

تورکها و ايران
( موجوديت، هويت و راهمان)
يازار : ياشار تبريزلي
کاري از : مرکز تحقيقات مجتمع دانشگاهيان آذربايجاني(آبتام)
نشاني مرکز : تهران- صندوق پستي 159-16845

مقدمه:
باري توپراغا بورجون، قويما چيخا ياديندان
آخي چوخ ياتاجاقسان بو توپراق آلتيندا سن

مرکز تحقيقات آبتام با در نظر گرفتن رسالت خويش، همواره سعي دارد متناسب با نيازهاي مختلف جامعه، با انتشار ويژه نامه، برگزاري همايشها، سمينارو نشستهاي تخصصي و … به افزايش دانش و آگاهي عمومي در حد بضاعت علمي خويش بپردازد.
نظر به اينکه مسائل مربوط به هويت آذربايجانيها به طور اخص و ترکان ايران بطور اعم از جمله موارديست که در طول هشتاد سال گذشته بنا به عللي که مشهود و واضح است نه تنها بيان نشده است بلکه کاملاً برعکس و واژگون مطرح شده است. مرکز تحقيقات آبتام اقدام به انتشار ويژه نامه ترکها و ايران- موجوديت، هويت و راهمان- نمود که با استقبال بي نظير و چشمگيري مواجه شد و رکورد تيراژ کتب و نشريات آذربايجاني را شکست.
در عصري که ضريب کتاب خواني و فروش کتاب در کشور از وضعيت مطلوبي برخوردار نيست از چنين مجموعهاي اينگونه استقبال بعمل ميآيد. اين حادثه مبارک حاوي پيامي مهم براي فعالين ملي آذربايجان و نويسندگان متعهد منطقه تا وارد فاز جديد فعاليت ادبي شده و با پرداختن به مسائل ملي و مدني آذربايجاني ها، دين خويش را نسبت به جامعه ادا نموده و سيل عظيم مخاطبان را سيراب نمايد.
اميد است اين مرکز بتواند با ارائه اين نوع پژوهشها، با دوري از هرگونه جانب داريهاي غير علمي، زمينه تبادل افکار و انديشه را ميان همه دانش پژوهان و علاقمندان اين عرصه فراهم سازد و در ايجاد آينده هاي بهتر براي اين سرزمين نقشي شايسته و مفيد ايفاکند.

تايماز نظمي
ايجرايي و ايچ مودور

هويت عميق و دارايي فرهنگي با ارزش، از حقوق ابتدايي و طبيعي خود محروم مانده است. هشتاد سال است که نميتواند به زبان مادري خود تحصيل کند و ريشه و تاريخ صحيح خود را بشناسد. ملتي که هويت و هستي اش انکار شد، حقوقش نيز مضايقه شده و بگونه اي تبعيض گرايانه از موقعيت اجتماعي، اقتصادي و سياسي خود نيز محروم مي شود. در اين نوشته خلاصه سعي شده است که هويت، هستي و حقوق ملتي که دچار سياست استحاله هويتي زمان رژيم پهلوي شده است معرفي شده، وقايع و عوامل گذشته و وضعيت و راههاي موجود بررسي شود. کتابچه حاضر نسخه اول اين نوشته مي باشد و با نظرات ارزشمند شما در نسخ آينده کامل تر خواهدشد.

پيشگفتار :
مسائلي که ذهن ما را مشغول مي کند!
شايد براي بعضي اين سئوال پيش آمده باشد که حضور ما ترکها در ايران از کجا نشأت مي گيرد و تاريخ پيشينه ما چيست؟ زبان ترکي چگونه زباني است که اکثر ما قادر به خواندن و نوشتن آن نيستيم؟ در ايران جمعيت ترکها چقدر است؟ چرا اجازه نداريم در مدارس به زبان ترکي تحصيل کرده و حتي صحبت کنيم؟ چرا براي ما جوک مي سازند و ما را تحقير ميکنند؟
متاسفانه بعضي از ما به اين مسائل توجه نداريم و براي اين مسائل به دنبال پاسخ نيستيم. حتي بدتر اينکه بعضي از ما از ترک بودن خود شرمنده ايم و به نحوي قصد انکار آن را داريم! به جاي ياد دادن زبان يا احساس و عاطفه مادري به فرزند خردسال خود، به او زبان رسمي و خشک فارسي را مي آموزيم! هنگام فارسي صحبت کردن سعي داريم لهجه خود را پنهان کنيم! به جاي ترک، خود را آذري مي ناميم! اينها مسائلي هستند که ذهن مارا اشغال مي کنند و هنگامي که موفق مي شويم به جواب اين سؤالات نزديک شده و هويت خود را بشناسيم، اگر کنجکاو باشيم از خود ميپرسيم که حقوق ما چيست؟ چرا حقوق ما ضايع شده است؟ و چگونه مي توانيم حقوق از دست رفته خود را پس بگيريم؟ در اين چند صفحه بصورت خيلي خلاصه قصد جواب دادن به اين مسائل را داريم. مطالب مورد بحث در اين نوشته عمدتاٌ مسائل مربوط به ملت ترک آذربايجان است.

جمعيت ترکان ايران چقدر است؟
براساس اطلاعات منبع زبان شناسيSIL (1) ترکيب جمعيتي ايران در سال 1998 به صورت زير بوده است:
جمعِت کل ايران بر اساس آمار دولتي 65758000
متکلمين زبان ترکي آذربايجاني 23500000
قشقايي ها (ترکي آذربايجاني) 1500000
متکلمين ترکي خراساني (نزديک به ترکي آذربايجاني) 400000
متکلمين زبان ترکي ترکمني 200000
متکلمين زبان فارسي* 22000000
متکلمين زبان لري* 4280000
متکلمين زبان کردي و کرمانجي* 3450000
متکلمين زبان گيلکي* 3265000
متکلمين زبان مازندراني* 3265000
متکلمين زبان عربي 1400000
متکلمين زبان بلوچي* 856000
متکلمين زبان تالشي و تاکستاني* 332000
متکلمين زبان ارمني 170800
بقيه زبان ها 700000

متاسفانه تا کنون سرشماري رسمي و درستي براي تعيين ترکيب جمعيتي ايران صورت نگرفته و آمارهاي موجود اکثراٌ مغرضانه و در جهت کم نشان دادن جمعيت ملت هاي غيرفارس در ايران بوده است. بر اساس اين آمار بدون در نظرگرفتن ترکان ترکمني 4/25 ميليون نفر (62/38% جمعيت ايران ) بوده و اکثريت نسبي اين کشور را تشکيل مي دهند که اين رقم را تا 30 ميليون نفر نيز تخمين زده اند. جمعيت فارس زبان ها نيز 22 ميليون نفر مي باشد. بر اساس اين آمار جمعيت ترک هاي ايران حدود 27400000 نفر مي باشد و کل متکلمين زبانهاي خانواده ايراني ( نه لهجه ها يا گويش هاي فارسي! که با علامت * مشخص شده است) 37500000 مي باشد. پس ايران نه فقط سرزمين ملت فارس بلکه سرزمين ملت هاي مختلف ترک و کرد و عرب و فارس و بلوچ و … است. لازم به ذکر است که حدود 8 ميليون ترک آذربايجاني در جمهوري آذربايجان، بيش از 500000 نفر در ترکيه و حدود يک ميليون نفر در عراق (عمدتا در شهر کرکوک و اطراف آن) زندگي ميکنند.
ترکان آذربايجاني در شهر هاي مختلف ايران و بخصوص استان هاي آذربايجان شرقي، آذربايجان غربي، اردبيل، زنجان، همدان، قزوين، تهران و مرکزي و بخشهايي از استان هاي گيلان، کردستان و کرمانشاهان زندگي ميکنند. بخش عمده ملت ترک در جنوب ايران در استانهاي فارس، اصفهان، بوشهر، کرمان، چهارمحال وبختياري و استان هاي مجاور و عمده ملت هاي ترک، در شرق ايران در استان هاي خراسان شمالي و رضوي، گلستان و مازندران ساکن هستند. (23)
بد نيست بدانيم که کشور ايران از بابت جمعيت ترکها بعد از ترکيه در رتبه دوم قرار دارد و تهران نيز بعد از استانبول دومين شهريست که بيشترين جمعيت ترک را در خود جاي داده است.

تاريخ ترکان آذربايجان و ايران
دو ديدگاه عمده در مورد تاريخ ترکان ايران وجود دارد که اصولاٌ با هم تناقضي نيز ندارند:
نظريه اول (2)
سرزمين اصلي ترکان آسياي ميانه مناطق بين کوه هاي اورال و آلتاي بوده است که اولين مهاجرت ترک ها به آذربايجان در قرن هفتم قبل از ميلاد همراه با ايسکيت_ سکاها صورت گرفت.
مهاجرت هاي بعدي در قرن هاي چهارم و پنجم ميلادي با آمدن هون ها اتفاق افتاده است. ترکان قديم بلغار، خزر، آغاجري، کنگر، بارسيل، آوار و سابيرها که بعضي به اروپاي شرقي هم مهاجرت کرده اند، به آذربايجان آمده و در اينجا سکونت کرده اند. در زمان انوشيروان ( که خود از طرف مادري فرزند شاهزاده آغ هون ها – هپتاليت هاي زردپوست بود(23) ) نيز عده اي از اقوام ترک در آذربايجان اسکان داده شدند(38). از قرن هفتم ميلادي عده اي از قبايل اوغوز ابتدا به خراسان و از آنجا به آذربايجان کوچ کردند. در قرن دهم ميلادي عده اي از ترکان خزر بعد از مغلوب شدن به روس ها به آذربايجان آمدند. از اواخر قرن نهم ميلادي به بعد از آسياي ميانه قبايل پچه – نک، اوغوز و قبچاق از مسير شمال درياي خزر به غرب کوچ کردند و عده اي از آنان به آذربايجان آمدند. مهاجرت انبوه ترکان به ايران، خصوصاً به آذربايجان در زمان سلاجقه انجام گرفت. با حمله مغول ها نيز تعدادي از اقوام ترک بصورت قسمتي از سپاهيان مغول به ايران مهاجرت کردند.

نظريه دوم ( 8و4)
بر اساس اين نظريه ترکان در ايران تاريخي هفت هزار ساله دارند و زبان ترکي از نظر زبانشناسي ادامه زبان هاي نادر سومري و ايلامي است. زبان هاي ايلامي و سومري همانند زبان هاي ترکي، جزء زبان هاي التصاقي است(در اين مورد توضيح داده خواهد شد) و تعدادي اشتراکات لغوي نيز بين زبان هاي سومري، ايلامي و ترکي موجود است. تمدن ايلام در جنوب غرب ايران که با تهاجم هخامنشيان به ايران بر چيده شد، يکي از متمدن ترين تمدن هاي ايران از 3000 سال قبل از ميلاد بوده است، حکومت هخامنشيان نيز بر روي ويرانه هاي اين تمدن بنا نهاده شده و حتي دربار هخامنشي که در ابتدا از خود خط و نوشتاري نداشت از خط و زبان ايلامي استفاده مي کرد. سومري ها نيز از 5000 سال قبل از ميلاد تا سال 2000 قبل از ميلاد که توسط آشوري ها و بابلي ها نابود شدند، شايد اولين تمدن دنيا را در بين النهرين در عراق فعلي تاسيس کرده بودند. سومري ها اولين مبدعين خط و قانون محسوب مي شوند. بر اساس اين نظريه ريشه ترکان ايران را مي توان در عبور اقوام سومري و ايلامي از منطقه آذربايجان و سکونت احتمالي در اين منطقه و ديگر مناطق ايران و سکونت ديگر مناطق التصاقي زبان (غير هند و ايراني زبان) نظير هوري ها، آراتتاها، کاسسي ها، قوتتي ها، لولوبي ها، اورارتو ها، ايشغوزها، ماننا ها، گيلزان ها و کاسپي ها در منطقه آذربايجان و ايران جست.
البته احتمال اينکه فقط مهاجرت هاي مؤخر، طبق نظريه اول از آسياي ميانه به ناحيه آبادتر و پر جمعيت تر آذربايجان موفق به تغيير بافت منطقه آذربايجان شده باشد،کم بوده و ترکيبي از هر دو نظريه محتمل تر است. يعني اجداد ترکان اولين مهاجرين يا اولين ساکنين منطقه بودند که با آمدن ديگر اقوام ترک، زبان و فرهنگ آنان تکوين يافته است. البته نظريه هاي تحريفي و مغرضانه ديگري نيز وجوددارد که طبق آنان ترکان اقليتي مهاجم و تجاوزگر نمايانده مي شوند که به زور زبان خود را در ايران تحميل کرده اند! در ادامه مطلب به نقد اين نظريات و رد آنها خواهيم پرداخت.

ترکان دنيا
ترکان دنيا در وسعتي از سيبري تا بالکان عمدتاً در کشورهاي قزاقستان، ازبکستان، قرقيزستان، ترکمنستان، روسيه، چين، جمهوري آذربايجان، افغانستان، ايران، ترکيه و عراق و پراکنده در برخي کشورهاي ديگر زندگي مي کنند. بنا به لينگواسفر در سال 2000 خانواده زبان هاي ترکي، زبان تقريباً 150 ميليون نفر در آسيا و اروپا و شاخه ترکي جنوبي ( شامل سه لهجه عمده: ترکي آناتولي، ترکي آذربايجاني و ترکي ترکمني) زبان اقلاً 98 ميليون نفر در خاورميانه، قفقاز، آسياي ميانه و شبه جزيره بالکان_اروپا بوده است(1). در همين سال زبان فارسي (سه لهجه عمده آن: فارسي(ايران)، دري (افغانستان)، و تاجيکي) زبان تقريباً 40ميليون نفر در خاورميانه و آسياي ميانه بوده است. در حال حاضر 28 لهجه يا زبان ترکي در مناطق مختلف زبان رسمي مردم بوده و در حدود 20 لهجه يا زبان ترکي داراي کتابت و ادبيات کتبي ميباشد(5و23).

تاريخ ترکان و زبان ترکي
علاوه بر زبان سومري که در برخي محافل زبان شناسي بعنوان ريشه زبان ترکي (يا پروترک) مطرح است، مراحل ديگر تکوين زبان ترکي شامل دوران ترکي اوليه (شامل ترک هاي هون، بلغار، پچنک و خزر) از قبل از ميلاد تا قرن ششم ميلادي، ترکي قديم (دوران گؤک تورک و اويغور ها) از ششم تا هشتم ميلادي، ترکي ميانه (شامل ترکي مشترک آسياي ميانه و ترکي غربي يا سلجوقي) از قرن دهم تا شانزدهم ميلادي و ترکي جديد (شامل ترکي عثماني، آذربايجاني، جغتايي، اوزبکي و …) از قرن شانزدهم تا عصر جديد مي باشد. بنظر بعضي محققين، کلمه ترک نام قبيله مؤسس حکومت گؤک تورک در 552 ميلادي، يعني شخص آشينا بوده است و بعد از آن به کل ملتي که به زبان آنان سخن مي گفتند منسوب شده است (2و5).
ترکان اوغوز Oğuz (اوق = ايل + اوز = علامت جمع در ترکي قديم) از قبايل مهم ترک ها بوده اند و امروزه اکثر ترکان غربي (ترکان ايران، ترکيه، آذربايجان، ترکمنستان، عراق، سوريه، قبرس و بالکان) از نسل ترکان اوغوز مي باشند. اوغوزها بعد از پذيرش اسلام به ايران و آناتولي مهاجرت کردند و دولتهاي اسلامي بزرگي چون سلجوقي ها و عثماني ها را تشکيل دادند. از ترکان قديم داستان ها و افسانه هاي متعددي باقي مانده است، نظير داستان هاي آفرينش، آلپ آرتونقا، شو، اوغوزخان، بوزقورد و ارگه نه قون.
داستان بوز قورد( گرگ خاکستري) از معروفترين اين داستان ها حکايت نسل رو به انقراض قبيله اي ترک در اثر حمله دشمن است که با ازدواج يک گرگ با باقي مانده اين قبيله دوباره ادامه پيدا مي کند. بوزقورد از قديم الايام به عنوان مهمترين سمبل ملت ترک شناخته شده است. به داستان هاي بعد از اسلام نظير داستان هاي ساتوق بوغراخان، ماناس، چنگيزنامه، دده قورقود نيز مي توان اشاره کرد. حماسه دده قورقود به عنوان يک داستان ترکان غربي خصوصاً ترکان آذربايجان از اهميت بيشتري برخورداراست که در مباحث ديگر به آن مي پردازيم. ادبيات کتبي ترکي بدون درنظر گرفتن دوران پروترک يا زبان سومري با سنگ نوشته هاي يئني سئي و اورخون شروع ميشود ودر حدود 1400-1250 سال سابقه دارد. 51 نوشته يئني سئي بر روي سنگ مزارهاي اطراف رودخانه يئني سئي در آسياي ميانه قديمي تر از همه است. اين سنگ نوشته ها با الفبايي متشکل از 159 علامت نوشته شده است که مختص ترکان قيرقيز و اوغوز بود (3و5).
در سال 1970 ميلادي نيز در ايسيک گؤل قزاقستان طبق سيميني از قبر شاهزاده اي کشف گرديد که بر روي آن دو سطر و با حروف اورخون و به ترکي قديم نوشته شده بود:
«پسر پادشاه در 23 سالگي از دنيا رفت؛ سر مردم ايسيک به سلامت باد».
قدمت اين نوشته به وسيله راديوکربنيک و با تحقيقات دانشمندان شوروي (سابق) 500 سال قبل از ميلاد مسيح تشخيص داده شد(39).

ريشه زبان ترکي
زبان ترکي اذربايجاني جزء شاخه غربي زبان هاي ترکي و از شاخه زبان هاي آلتاييک مي باشد و آن هم جزء دسته اصلي زبان هاي اورال- آلتاييک است. ترکي استانبولي و ترکي ترکمني نيز جزء شاخه غربي (در بعضي تقسيم بندي ها جنوبي) زبان ترکي محسوب ميشود. ترکي قزاقي، قرقيزي، اوزبکي و اويغوري نيز جزء شاخه شرقي زبان ترکي (در بعضي تقسيم بندي ها متفاوت است) به حساب مي آيند. از ديگر زبان هاي آلتاييک ميتوان به زبانهاي مغولي، کره اي، ژاپني، مانچو و تونقوز اشاره کرد. زبان هاي فنلاندي و مجاري نيز جزء شاخه زبان هاي اوراليک حساب مي شوند.
بر اساس نظريه اول ترکي آذربايجاني از اختلاط لهجه هاي اوغوز و قپچاق و ترکي شرقي اويغوري بوجود آمده است که در زمان اميرتيمور و بعد از آن، با آمدن ايلات ترک آناتولي ( شاملو، روملو، استاجلو، قاجار، افشار و…) به آذربايجان، عنصر اوغوز در ترکي آذربايجاني بيشترشد.

از ديد زبانشناسي زبان هاي دنيا به دسته هاي زير تقسيم ميشوند (5):
• زبان هاي تک هجايي: علاوه بر ريشه کلمات که از يک يا چند هجا به وجود مي آيند و جمله از تسلسل يک رشته کلمات تک هجايي تشکيل مي شود و معني آن در همان رشته کلمات مفهوم مي گردد، مانند زبان چيني.
• زبان هاي التصاقي: علاوه بر ريشه کلمات که از يک يا چند هجا تشکيل مي يابند، ادات پيوندي وجود دارد. اين پيوندها با پيوستن به ريشه ها کلماتي با مفاهيم مستقل ساخته و يا ضمن الحاق به کلمات و الفاظ تصريف و حالت پذيري آنها را در کلام ميسر مي سازد. مثل سئو + يشش + مک = سئويشمک. در اين زبان ها، ريشه کلمات تغيير نمي کنند. مانند ترکي بعنوان يک زبان التصاقي پسوندي و اکثر زبان هاي اورال-آلتاييک. اين زبان ها بيشتر قاعده مندند.
• زبان هاي تحليلي: اين زبان ها از الحاق پسوند و پيشوندها به اول و آخر ريشه کلمات تشکيل مي شوند. منتها در جريان ترکيب و تصريف غالباً در ساختمان خود ريشه نيز دگرگوني هايي روي مي دهد. مثل: مي رفتم و مي روم، يا go , went. اکثر زبان هاي سامي نظير عربي از اين دسته مي باشند. دگرگوني هاي ريشه در اين زبان ها آنها را بسوي بي قاعدگي سوق مي دهد.
مي بينيم که زبان فارسي و ترکي نه تنها از نظر لغوي و گرامري با هم متفاوت هستند، بلکه از لحاظ ساختاري نيز در دو دسته کاملاً مجزا قرار گرفته اند.

مشخصات زبان ترکي
زبان هاي اورال- آلتاييک مانند ترکي با مشخصات زير از زبان هاي هند و اروپايي نظير زبان فارسي متمايز مي شوند(5و9) :
1. در بين صداهاي کلمات، هم آهنگي اصوات موجود است.
2. در اين زبان ها جنس و حرف تعريف موجود نيست.
3. صرف بوسيله اضافه کردن پسوند انجام مي شود: آپار + ديم، آپار + دين، …
4. در صرف اسماء پسوند ملکي بکار مي رود: آپار + ديغيم.
5. اشکال افعال غني و متنوع است.
6. حرف جر بعد از کلمه مي آيد: ائودن = از خانه.
7. صفات قبل از اسماء مي آيند: گوزل قيز.
8. بعد از اعداد علامت جمع بکار نمي رود.
9. مقايسه با مفعولٌ منه انجام مي گيرد: من دن اوجا.
10. براي فعل معين بجاي داشتن از فعل بودن ( ايمک) استفاده مي شود.
11. پسوند سئوال موجود است: گلدين مي؟
12. بجاي حرف ربط از اشکال فعل استفاده ميشود: گئتدييم يئر = جايي که رفتم- که به غلط بعضاً مي گوييم: او يئر کي گئتديم.

خط زبان ترکي
در مورد خط ترکي باستان در سنگ نوشته هاي يئني سئي و اورخون در 1400 سال پيش و ايسيک گؤل در 500 سال قبل از ميلاد سخن رفت که به عقيده زبان شناسان خطوط ابداعي خود ترکان بوده و از هيچ خط ديگري اقتباس نشده است. ترکان با پذيرش دين اسلام خط عربي را جايگزين خط باستاني خود کردند (نظير زبان فارسي که با الفباي عربي نوشته مي شود). با بکار آوردن حکومت جمهوري در ترکيه، مردم اين کشور الفباي لاتين را جايگزين خط عربي کردند. آذربايجاني هاي شمال آراز نيز ابتدا در محدوده سال هاي 1929-1939 بمدت ده سال زبان خود را به لاتين نوشتند سپس به دستور استالين، خط جمهوري هاي ترک زبان اتحاد شوروي (سابق) به کريل (سيريليک) تبديل شد. لاکن اين جمهوري ها پس از استقلال دائمي خود در سال 1991 الفباي خود را دوباره به لاتين برگرداندند. آثار مکتوب زيادي به زبان ترکي و به دو الفباي عربي و لاتين از 1000 سال قبل بجاي مانده است. بنا به دلايلي بسيار، الفباي لاتين از الفباي عربي سريعتر فراگرفته مي شود و خواندن و نوشتن به آن راحت تر است. خصوصاً اين خط براي ترکي که در آن تعدد اصوات موجود است مناسبتر مي باشد. خط لاتين ترکي آذربايجاني با چند حرف اضافه (ə،q،x) يعني ( اَ، ق، خ) اندکي با خط لاتين ترکي استانبولي متفاوت است. متاسفانه در ايران استفاده از خط لاتين براي زبان ترکي به دليل سياسي محدود گشته است.

قدرت و امکانات زبان ترکي
• هماهنگي اصوات يکي از زيباترين خصوصيات زبان ترکي است که باعث راحتي تلفظ و خوش آهنگي آن مي شود. در زبان ترکي صداهاي خشن (O,U,A,I) و صداهاي نازک (Ö,Ü,E,Ə,İ) نمي توانند در ريشه يک کلمه با هم مخلوط شوند و با همان ترتيب فوق در کلمه مي آيند مانند: Gözəllik و Ayrılık. کلمات خارجي نيز حتي المقدور تحت تأثير اين قانون جالب قرار مي گيرند مانند کلمه عربي حسين (Hoseyn) که در ترکي Hüseyn و کلمه عربي عباس (Əbbas) که در ترکي (Abbas) گفته مي شود. ترکها هنگام فارسي صحبت کردن نيز ناخودآگاه از اين قانون طبيعي پيروي مي کنند.
• پسوندهاي ترکي بسيار غني و متنوع است و امکان لغت سازي و غناي لغوي اين زبان را بالا مي برد. پسوندهايي نظير: چي، لي، سيز، ليق و …
• در زبان ترکي کلماتي با اختلاف جزيي در معاني موجود است که در فارسي نيست، مثلاً براي انواع دردها کلمات: آغري، آجي، سيزي، يانقي، زوققو، سانجي، گؤينمک، گيزيلدمک و اينجيمک بکار مي رود که هرکدام درد بخصوصي را بيان ميکنند.
• کلمات ترکي بر خلاف فارسي انعطاف زيادي براي اصطلاح سازي دارند، بعنوان مثال: از کلمه ديل به معناي زبان در ترکي 36 اصطلاح و تعبير موجود است: ديل آچماق، ديل-آغيز ائتمک، ديلي توتماق و …
• علاوه بر غناي لغوي، تحرک و قابليت لغت سازي، بيان مفاهيم جديد و غناي مفاهيم مجرد و همچنين تنوع بيان و قدرت بيان و تفاوت هاي جزئي کلام از ديگر عوامل غناي زبان ترکي است. به همين دليل و به اعتراف زبان شناسن، نثر زبان ترکي براي بيان انديشه و مفاهيم و موضوعات مختلف علمي و فلسفي و اجتماعي رساتر و مناسب تر از بسياري زبان هاي ديگر است. مفاهيم و انديشه هايي را که در ترکي مي توان با يک جمله بيان کرد، جملات و شرح مفصلي را در زبان هاي ديگر ايجاب مي کند.
• افعال ترکي از نظر وجوه و زمان هاي متعدد بسيار غني است، ترکيب اين وجوه و زمان ها منجر به 50 شکل مختلف براي بيان حالات مختلف مي گردد. مثلاًدر فارسي به جاي هر دو حالت (گليرديم و گلرديم) فعل (مي آمدم) بکار مي رود، يا براي حالت هايي چون (گله جکديم = قرار بود بيايم) و ( گلسيديم = اگر مي آمدم) در فارسي افعال مستقل و واحدي وجود ندارد.
• افعال ترکي همه با قاعده اند، جز فعل ناقص (ايمک) به معني بودن.
• افعال متعدي در ترکي به سادگي با اضافه کردن پسوند به افعال لازم ساخته مي شود: اوخشاماق=شبيه بودن اوخشاتماق= تشبيه کردن.
افعال متعدي درجه دو و درجه سه نيز در ترکي قابل ساخت است:
وورماق=زدن (متعدي) ووردورماق=بوسيله کسي زدن(متعدي درجه دو) ووردوتدورماق=وسيله زدن کسي را فراهم کردن(متعدي درجه سه).
• ترکيب پسوندها و حالات افعال در ترکي به خلق کلماتي منجر مي شود که بيان آنها در فارسي با يک يا چند جمله مقدور است. مثال: سئويشديرمه لي ييک (يک فعل در ترکي)= آنها را بايد وادار کنيم که همديگر را دوست داشته باشند ( دو جمله در فارسي).

از ديگر خصوصيات زبان ترکي
• زبان ترکي از طرف زبان شناشان به عنوان سومين زبان قانونمند و توانمند دنيا شناخته شده است و حتي يکي از تورکولوژهاي بنام، زبان ترکي را اعجاز غير بشري معرفي کرده است.
• زبان ترکي حدود 24000 فعل دارد که در فارسي بيش از 5000 نمي باشد.
• حدود 1650 لغت ترکي آذربايجاني شناخته شده است که براي آنها لغات مستقلي در فارسي نيست. مانند: يايخالاماق، يوبانماق، يودورتماق و …(9).
• چند هزار لغت با ريشه ترکي در زبان فارسي موجود است که از اين لغات بيش از 600 لغت جزء کلمات مصطلح و روزمره است، مانند: آقا، خانم، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، دوقلو، باتلاق، اجاق، آچار، آرزو، دگمه، تشک، فشنگ، توپ، قاچاق، گمرک، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الک، النگو، آماج، ايل، بيزار، تپه، چکش، چماق، اردک، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشکه، بقچه، چروک و … (28).
بيان حقيقت مزاياي زبان ترکي نسبت به فارسي بر اساس دلايل علمي دليل بر برتري ملت ترک بر فارس نمي شود و چنين منظوري نيز در اين نوشته مد نظر نيست، بلکه هدف افشاي حقايقي است که هشتاد سال مغرضانه جهت تحقير و نابودي ملت ما کتمان و تحريف شده است.

آيا ترکي رايج در ايران و جمهوري آذربايجان و ترکيه متفاوت است؟
همانطور که نوشته شد ترکي رايج در ايران به سه گروه عمده آذربايجاني، ترکمني، خراساني و گروه هاي خلجي، قزاقي، اويغوري و ازبکي تقسيم مي شود. ترکي رايج در جمهوري آذربايجان نيز ترکي آذربايجاني است. زبان ها با سه رکن اساسي با هم قابل مقايسه هستند:
1. دستور زبان.
2. لغات اصلي مانند (مادر، آب، کوه و …).
3. لغات دسته دوم (لغات علمي، سياسي و …).
دو رکن اول، ارکان زبان اصلي هستند که تغيير آنها قرن ها زمان مي طلبد، ولي رکن سوم لغات که ناشي از پيشرفت روزمره بشريت بوده که از عمر آنها زياد نمي گذرد. مقايسه دو زبان بر اساس لغات دسته دوم و حکم دادن بر شباهت و تفاوت دو زبان درست نمي باشد. ترکي آذربايجاني رايج در دوطرف رودخانه آراز هر دو يک لهجه واحد از يک زبان هستند که دو رکن اول آنها دقيقاً يکي است و حکومت پهلوي و اجباري بودن آموزش به زبان فارسي از ابتدايي تا دانشگاه، براي ترکان ايران به جاي آموزش به زبان مادري، عدم امکان تکوين لغات ترکي علمي و سياسي و … و در نتيجه فراموشي بعضي لغات مي باشد. دلايل نسبتاً مشابهي نيز در آن سوي آراز باعث نفوذ زبان روسي در ترکي شده است. زبان هاي ترکي دو لهجه متفاوت از يک زبان مي باشند که با گذشت زمان تبديل به دو زبان با ادبيات مخصوص به خود اما بسيار نزديک به هم شده اند، شبيه آنچه براي زبان انگليسي- آمريکايي و انگليسي-بريتانيايي در حال اتفاق افتادن است. دستور زبان ترکي آذربايجاني و ترکي استانبولي تقريباً يکي است، ميزان اشتراک لغات اصلي هم بسيار زياد بوده و موارد متفاوت موجود اکثراً ريشه مشترک دارند، تفاوت بيشتر در لغات دسته دوم مي باشد. علاوه بر تفاوت لهجه، تحميل شدن زبان فارسي به ترک ها از زمان پهلوي به اين سو در ايران، باعث افزايش تفاوت ها نيز شده اشت، چنانچه اگر به عنوان مثال يک ترک ايراني زبان مادري خود را به طور صحيح بياموزد در درک ترکي آناتولي مشکل زيادي نخواهد داشت.

ادبيات زبان ترکي آذربايجاني
متاسفانه به دليل سانسور و تحريف حقايق تاريخي، ترکان ساکن ايران و ديگر ملت هاي ايراني شايد تصور کنند که شهريار تنها شاعر ترک آذربايجاني است، يا اينکه شعراي آذربايجاني همچون نظامي و شمس و قطران فقط به زبان فارسي مي نوشتند، اما چنين نيست، شعراي زيادي به زبان ترکي آذربايجاني شعر گفته اند و نويسندگان زيادي به اين زبان نوشته اند.
کتاب دده قورقود با شهرت جهاني، معروفترين اثر حماسي ترکان، بخصوص ترکان آذربايجان است. در حالي که يونسکو سال 1999 را بنام سال دده قورقود نامگذاري مي کند ما از وجود چنين اثري بي خبر هستيم!. سه نسخه دست نويس دده قورقود با نويسنده هاي نامشخص در کتابخانه هاي درسدن، واتيکان و برلين موجوداست. اگرچه تاريخ کتابت آن را بعضي از محققين به قرن 11 ميلادي (5 هجري) و بعضي ديگر به قرن 15 ميلادي نسبت مي دهند، اما داستانهاي آن مربوط به قرون 9-10 ميلادي و حتي قديمي تر مي باشد. کتاب دده قورقود با 12 داستان آن از قديمي ترين آثار ادبيات شفاهي جهان بشمار مي رود. کتاب دده قورقود داستان هاي اقوام اوغوز را بازگو مي کند و مهمترين وقايع تاريخي اين داستان ها در آذربايجان و قسمت شرقي آناتولي رخ داده و در آن از قهرماني ها و ويژگي هاي قومي مردم اين سرزمين سخن رفته است. قهرمان اصلي 12 داستان اين حماسه – دده قورقود- آشيقي است که نقش ريش سفيد قوم را داشته، و با نصيحت هاي با ارزش و انساني خود ، چراغ راه قبيله خود مي شود. برخلاف شاهنامه فردوسي که مدحنامه شاهان باستاني است و دستاويز نژادپرستان دشمن ترک و عرب، دده قورقود حماسه اي مملو از افکار و احساسات والاي انسان دوستانه مي باشد ( 29،3و43).
اولين آثار مکتوب ادبي ترکي آذربايجان متعلق به فرن 13 ميلادي و اشعار حسن اوغلو و نصير باکويي است. اثر منظوم ترکي اين زمان نيز، صحاح النجم اثر هندوشاه نخجواني است. در قرن 14 ميلادي شاهد شاعران بزرگي چون نسيمي، قاضي برهان الدين، و ضرير هستيم. نسيمي، عارف و فيلسوف باني فرقه حروفيه را مي توان مؤسس معماري شعر آذربايجان شمرد. شاه اسماعيل ختايي و فضولي دو شاعر تواناي قرن 15 ميلادي هستند. فضولي شهرتي جهاني دارد و اشعارش به زبان هاي مختلف ترجمه شده است. اگرچه ديوان وي از سال 1828 شش دفعه در تبريز چاپ شده است، اما دريغ از يک بيت از او در کتب درسي جديد ما.
از شعراي ترک قرون 16و17 مي توان از صائب تبريزي، قوسي تبريزي،تأثير، اماني و شاه عباس ثاني نام برد. واقف و آقا مسيح شيرواني، نمونه اي از شعراي قرن 18 هستند. در قرن 19 نيز شاهد شعراي بنامي چون نباتي، هيدجي، تئليم خان ساوه اي، مأذون خان قشقايي و شکوهي مراغه اي هستيم. دهها شاعر ديگر چون حقيقي، شيخ قاسم الانوار، حبيبي و صراف و … و اديبان معاصري چون معجز شبستري، ساهر، سهند، حداد، کريمي مراغه اي و شهريار …، که علي رغم سرکوبي شديد زبان ترکي در دوران پهلوي به ترکي شعر گفته اند، را نيز مي توان نام برد(6و7).
از آثار ترکي قديم معروف در ايران به ديگر لهجه هاي ترکي مي توان به کتب ديوان لغات ترک ( قرن پنجم هجري و اولين کتاب زبان شناسي دنيا)، قوتادغوبيليک، نهج الفراديس، عتبه الحقايق وآثار ارزشمند عليشير نوايي(قرن نهم هجري) اشاره کرد. اگر بخواهيم گنجينه ادبي معاصر آذربايجان شمالي را نيز به آن اضافه کنيم بايد از اديبان بزرگي چون ميرزا فتحعلي آخوندزاده، جليل محمدقلي زاده، علي اکبرصابر، حسين جاويد، جعفر جبارلي، سليمان رستم، صمد وورغون، ميکاييل مشفق، خليل رضا، بختيار وهابزاده و … نام برد. ادبيات ترکي در همسايه غربي مان – ترکيه- با شهرتي جهاني مايه افتخار و منبع الهامي براي ديگر ترکان است. مي توان به نويسندگان و شاعراني چون يونس امره، ياشار کمال، اورهان پاموک، عزيز نسين، ناظم حکمت و … اشاره کرد.
به ادبيات کتبي اشاره کرديم، گريزي نيز به ادبيات شفاهي غني آذربايجان بزنيم که اصولاً با ادبيات شفاهي ديگر ملتها خصوصاً ملت فارس قابل مقايسه نيست. بياتي ها اشعار شفاهي آذربايجان به تنهايي گنجينه ايست بسيار ارزشمند، که مي توان از آن بعنوان آيينه ملت ترک آذربايجان نام برد. ادبيات و موسيقي آشيق ها با قدمتي چندين هزارساله جايگاه وتقدس خاصي بين ترک ها و آذربايجان دارد که مشابه آنرا شايد کمتر بتوان در ملت هاي ديگر يافت. آتالار سؤزو يا امثال زبان ترکي که عموماً پندهايي عاقلانه و انساني است، از هويت ملي متفکر و انسان دوست سخن مي گويد. آغي لار (مرثيه ها) و لاي لاي لار نيز قسمتي از پندهايي عاقلانه و انساني از ادبيات شفاهي ما را تشکيل مي دهند. داستان هاي فولکلوري چون دده قورقود، کوراوغلو، آرزي و قمبر، عباس و کولگز، عاشيق غريب، قاچاق نبي و … از غناي ادبيات شفاهي ما سخن مي گويند. ادبيات شفاهي غني آذربايجان از قدمت و اصالت اين ملت روايت مي کند(3).
همانطور که شرح داده شد، برخلاف ادعاي جاعلين تاريخ که مدعي اند زبان ترکي زبان کتابت نيست و آن را در حد يک لهجه يا گويش فقط براي تکلم تقليل مي دهند، مي بينيم ادبيات شفاهي و کتبي ما داراي قدمتي چندهزارساله و با پيشينه اي بسيار قديمي تر از زبان فارسي است. بعنوان شاهدي ديگر بايد ذکر شود که در فاصله بين سالهاي 1830-1890 يعني قبل از ظهور دشمنان زبان ترکي در ايران جمعاً 123 اثر فقط به زبان ترکي آذربايجاني در 20 شهر مختلف چاپ شده است که از اين آثار چاپ 43 اثر در تبريز و 37 اثر در تفليس بوده است. آيا انکار کنندگان زبان ما ميتوانند اين آثار را نيز ناشي از تحرکات پان ترکي در آن زمان محسوب کنند؟!

چرا بعضي شعراي ترک به فارسي شعر گفته اند؟
تئوري هاي مختلفي در مورد نحوه رواج زبان فارسي دري ( البته امروزه لهجه فارسي رايج در ايران را ديگر دري نمي نامند) در ايران موجود است. گفته ميشود مبدأ زبان فارسي دري ماوراءالنهر بوده و زبان هاي منطقه سغد و خوارزم بستر اين زبان محسوب مي شوند. اين زبان در قرن سوم هجري تحت حمايت سامانيان گسترش يافته و درقرون چهارم و پنجم به خراسان امروزي راه مي يابد. فردوسي با صرف 30 سال به پيرايش و پالايش اين زبان نورسيده مي پردازد. فارسي دري با حمايت پادشاهان سلسله هاي ترک همچون غزنويان و سلجوقيان بتدريج در کل ايران رايج مي شود و امواج آن در قرون ششم تا هشتم در شيراز با پديداري شعرايي چون حافظ و سعدي پديدار مي گردد. در قرن پنجم هجري شاهد لغتنامه اسدي طوسي هستيم که براي تفهيم لغاتي که به همراه فارسي دري به ايران وارد شده است و معادل آنها در ديگر زبان هاي ايراني وجود نداشته تدوين شده است. اين موج به غرب ايران دو يا سه قرن ديرتر مي رسد، به گونه اي که ناصرخسرو در سفرنامه خود اشاره صريح دارد که در تبريز قطران نام، شاعري را ديده که شعر نيکو مي سروده ولي زبان فارسي نيک نمي دانسته (30). البته بعضي از مورخين که بنيان تاريخ ايران را به دور از قصد و غرض و ديدگاه هاي نژادپرستي بررسي کرده اند، معتقدند که ارتباطي بين زبان پارسي امروزي و فارسي باستان يا زبانهاي پهلوي وجود ندارد و زبان پارسي دري يا درباري، پرورش يافته دربار سامانيان مي باشد(21).
به هر حال واضح است زبان فارسي با دستور زبان ساده و مجموعه لغوي خود با انبوهي از لغات ترکي و عربي و زبان هاي ايراني ديگر، نقش زبان ارتباطي بين الملل ( اسپرانتوي آن زمان) منطقه را بازي مي کرد. در ترويج زبان فارسي در ايران شاهان سلسله هاي ترک نيز نقش مؤثري داشتند. چرا که قصد آنها نه ترويج زبان ترکي، بلکه تأسيس امپراطوري هاي بزرگ بر اساس دين اسلام بود. به گونه اي که دربار پادشاهاني چون سلطان محمود غزنوي مأواي شاعراني فارسي گوي بود. تمايز هويت از حکوممت ترک عثماني نيز يکي از دلايل شاهان ترک ايران در به رسميت شناختن زبان فارسي بود. در دوران 1000 ساله حکومت ترکان ( از غزنويان تا پايان قاجاريه) ترکي زبان درباري و شعر و ادبيات، فارسي زبان شعر و ادبيات و عربي زبان دين و فلسفه محسوب مي شدندو برخي شاعران ترک نيز دنباله روي همين سياست به شعر پارسي روي آوردند. آنها با سرودن شعر پارسي قصد پيدا کردن مخاطبين بيشتر در منطقه، قدرتنمايي در زبان ير مادري، رقابت با شاعران ديگري که مورد لطف دربار قرار گرفته بودند داشتند. اما به غير از اين دلايل مي توان به دلايل تخصصي-ادبي زير نيز اشاره کرد: شاعران ملت هاي فارس و ترک هردو تحت تأثير ادبيات قوي عرب به اوزان عروضي در شعر متمايل گشتند. از آنجايي که اصوات کوتاه زبان ترکي بيشتر مناسب قالب اصيل و قديم زبان ترکي يا قالب سيلابي (نظير بياتي ها) است نه اوزان عروضي، عرصه فعاليت براي ترک زبانان در استفاده از قالب عروضي تنگ بوده و از طرفي زبان فارسي با اصوات بلند خود توانست براحتي در قالب اوزان عروضي خودنمايي کند. به همين دليل حتي شاعران ترکي که در اوزان عروضي شعر ترکي سروده اند نيز مجبور به استفاده از بعضي کلمات فارسي و عربي در ادبيات خود بوده اند. اوزان عروضي را فقط در آثار کلاسيک ترکي مي توان مشاهده کرد و اکنون قالب هجايي يا سيلابي نظير حيدربابا و شعر نو رايج مي باشد.
دليل ديگر را از زبان عليشير نوايي که از سرودن اشعار فارسش توسط ترکان ناراحت بوده مي شنويم: « در ترکي ظرافت و تازگي و ريزه کاري بسيار است ولي بکار بستن آنها ساده نيست، کساني که به سرودن شعر مي پردازند از اين نوع دشواري ها مي گريزند و به کار آسان، يعني سرودن شعر پارسي مي پردازند. بتدريج اين کار بصورت عادت شده و رهايي از آ« دشوار مي شود و جوان ها نيز دنباله روي اين افراد مي شوند»(9).
اي کاش پادشاهان ترک و شاعران ترک پارسي گوي مي توانستند وضعيت امروز را ببينند و آب در آسيابي نمي ريختند که اکنون سنگ هايش در حال خرد کردن و تحقير زبان مادري ماست. در عصر حاضر نيز ممنوعيت و محدوديت هشتادساله اخير زبان ترکي در ايران مانع از رشد نويسندگان و شاعران ترک نويس در ايران شد.

موسيقي ترکي آذربايجاني
در موزه ايران باستان در تهران و موزه لور در قسمت تاريخ ايلام به مجسمه هاي کوچک نوازندگاني با قدمت دوهزاره قبل از ميلاد برمي خوريم که همچون آشيقان ما سرپا ايستاده و ساز خود را برروي سينه نگاه داشته اند. چنين نوازندگاني را که مشابهش را مي توان در ميان ترکان امروزي پيدا کرد سرنخي از قدمت هنر موسيقي آشيقي بدست مي دهد. آشيقان به عنوان راويان دردها، قهرماني ها و داستان هاي ملت و گاه در نقش ريش سفيدان و خردمندان قوم خود از قداست و احترام خاصي در بين ملت ترک برخوردارند. اين قداست و احترام را مي توان در داستان هايي چون دده قورقود، کوراوغلو، آشيق غريب و … مشاهده کرد که نقش اصلي از آن آشيقان است. آشيق با نامهاي متفاوتي چون اوزان و بخشي در بين ملت هاي ترک شناخته شده است. آشيق يک نوازنده معمولي نيست. آشيق، يک ملت است و آنهم ملت ترک!
صفي الدين ارموي (قرن 13 ميلادي) وعبدالقادر مراغه اي (قرن 14 ميلادي) دو موسيقيدان بزرگ آذربايجاني با شهرتي جهاني هستند که در پي ريزي اصول علمي موسيقي نقش عمده اي را بازي کرده اند. موسيقي ترکي با انواع متفاوت خود شامل ماهني ها (موسيقي فولکلور)، موسيقي آشيق، موسيقي مقامي (يا رديفي)، موسيقي کلاسيک موسيقي عشاير-روستايي(شامل موسيقي قشقايي، شمال خراسان و …) بالاخره اخيراً پاپ و جاز از تنوع، وسعت و ظرافت بي نظيري برخوردار است.پرداختن به شهرت جهاني موسيقي آذربايجاني در اين بحث کوتاه غير ممکن است ولي تنها مي توان افسوس خورد که جوانان ما غافل از اين گنجينه گرانبهاي خويش فقط خود را با موسيقي هاي بي مايه و غيرهنري غربي و فارسي مشغول ساخته اند.
در آذربايجان شمالي از اوايل قرن 20 فعاليتهاي ارزشمند و زيادي در راستاي تئوريزه کردن موسيقي آذربايجاني به عمل آمد که منجر به خلق اپراها، باله ها، سمفوني هاي مدرن ملي آذربايجاني (نظير اپراي ليلي و مجنون، کور اوغلو، شاه اسماعيل، سئويل، نادرشاه و …) با الهام از موسيقي غربي براي اولين بار در آسيا گشت که از شهرتي جهاني برخودارند.

درطول تاريخ ملت ترک آذربايجان چه خدمت هايي براي ايران کرده اند؟
آيا مي دانيد که آذربايجان زادگاه اولين چاپخانه، ترجمه اولين کتب خارجي، نخستين رمان، ادبيات کودک، نخستين کتابخانه عمومي، اولين شعر نو، اولين سينما، اولين نمايشنامه و تئاتر، اولين عکاسي، نخستين دانشگاه پزشکي، اولين دانشکده پرستاري و مامايي، نخستين کارخانه ها، نخستين انجمن زنان و اولين حق رأي به زنان، نخستين شهرداري، آموزش و پرورش نوين، نخستين مدرسه کرو لال ها، اولين مدرسه نابينايان، نخستين کودکستان و … در ايران بوده است؟ شايد انتخاب تبريز به عنوان يک وليعهدنشين در زمان قاجاريه نيز به خاطر همين پتانسيل استثنايي ملت آذربايجان بود(11).
مؤسس اولين مدرسه به سبک نوين در ايران، ميرزاحسن خان رشديه بود که در همين راستا کتابي به اسم "وطن ديلي" نوشت که در سال 1312 قمري در تبريز چاپ شده است. ايراني ها و بخصوص هموطنان فارس زبانمان رشد و گسترش زبان فارسي را نيز مديون حکومت هاي ترک هستند(12و13).
سرزمين آذربايجان، دانشمنداني چون پروفسور لطفي زاده واضع تئوري فازي، پروفسور حسين جوان از مخترعين ليزر، پروفسور جواد هيئت و پروفسور يحيي عدل از پيشگامان جراحي مدرن در ايران، پروفسور هشترودي را به جامعه علم و دانش معرفي کرده است. از مورخين و ادبيات شناسان معاصر ملي ترک نظير پروفسور جواد هيئت، پروفسور ذهتابي، رحيم رئيس نيا، صمد سرداري نيا و … نيز نام بردن لازم است.
آذربايجان مهد انقلاب مشروطه نيز بوده است که در زمان خود حرکتي بسيار مترقي محسوب مي شد. حرکات آزادي خواهانه اي ديگر چون قيام شيخ محمد خياباني، حکومت 21 آذر 1324 نيز از سرزمين آذربايجان برخواسته است. آذربايجاني ها در انقلاب اسلامي نيز بين ملت هاي ايران پيشرو بودند. آذربايجاني ها در اکثر جنگ هاي بين ايران و گشورهاي ديگر چون جنگ چالدران، جنگ هاي ايران و روسيه پرچم دار جبهه بودند. در جنگ ايران و عراق نيز با همت لشکر عاشوراي آذربايجان و اعطاي شهداي فراوان بود که شهرهاي خوزستان از دست بعثيان خارج شد.
آذربايجاني ها علاوه بر پرچمداري حرکات و نهضت هاي روشنفکري و آزادي خواهي در ايران و دلاوري و فداکاري در جبهه هاي جنگ، در صحنه هاي ورزشي نيز هميشه براي ايران افتخارآفريني کرده اند. اما افسوس از ذره اي قدرداني!. متأسفانه در ايران با تلفيقي سياستمدارانه، ترکان مردماني سخت کوش معرفي مي شوند که خانم هايشان دست پخت خوبي دارند! و نقش بنيادين آذربايجاني ها در جريانات روشنفکري، فرهنگي، اجتماعي و سياسي به عمد فراموش مي گردد.

آيا ترکان ايران يک ملت را تشکيل مي دهند؟
از ملت دو تعريف متفاوت شده است، يکي تعريف اتنيک و قومي است که به مفهوم مجموعه اي از انسان ها با خصوصيات زباني و تاريخي و فرهنگي مشترک است و ديگري مفهوم سيويک و سياسي آن است که به مفهوم مجموعه اي از انسان ها با دولت و قانون مشترک و حقوق مساوي است که در نوشته حاضر اصطلاح تابعيت ( يا ملت- دولت) براي مفهوم دوم مناسبتر تشخيص داده شده است. با اين تعريف يک اردبيلي ترک جزء ملت ترک محسوب مي شود که تابعيت ايراني دارد. يعني تعريف اتنيک و سيويک ملت در ضديت با يکديگر نيست، چندين ملت مي توانند تابعيت واحدي داشته باشند و بالعکس ملت واحدي مي تواند از تابعيت چندگانه برخوردار باشد. کشورهاي کثيرالملله در دنيا نظير ايران فراوان هستند و صحبت از ملت ترک و عرب و فارس و غيره به معني سوق دادن کشور به سوي تجزيه نيست، بلکه آنچه يک کشور را به سوي هرج و مرج و تجزيه پيش مي برد، قائل شدن حقوق نابرابر براي ملت ها است.

سر آغاز شونيسم فارس در ايران
حال که مروري اجمالي به تاريخ و فرهنگ ترکان داشتيم، درک مي کنيم که ما ترکان نه تنها همچون قارچهاي يکروزه در ايران جوانه نزده ايم، بلکه ملتي با بيش از 25 ميليون جمعيت و ريشه اي چندين هزار ساله در منطقه سکونت خود هستيم. ما صاحب زباني قدرتمند و زيبا و فرهنگ و ادبياتي بسيار غني هستيم که پشتوانه عظيمي براي ملت ما محسوب مي شود.
اما دوباره به سئوالات اول نوشته برمي گرديم. چرا ما از هويت (کيمليک) و دارايي فرهنگي (وارليق) خود بي خبر هستيم؟ و آنچه را از تاريخ ايران مي دانيم اکثراً در جهت تحقير ملت و فرهنگمان است؟ جواب را بايد در 80 سال سيستم حاکم شونيسم فارس که ارمغان رژيم پهلوي است جست. شونيسم يعني اعتقاد به برتري نژادي و يا حقوقي ملتي بر ملت ديگر. با کنار رفتن قاجاريه يا آخرين حکومت ترک در ايران، رژيم نژادپرست پهلوي با نقاب وحدتملي ولي دراصل براي خدمت به اربابان خارجي خود تمرکزگرايي (سانتراليسم) افراطي و يکسان سازي اجباري هويتي- فرهنگي کشور کثيرالملل ايران را در دستور کار خود قرار داد. طبق سيستم جديد شونيستي، ايران يعني تنها سرزمين ملت فارس و ديگر ملت هاي ترک، کرد، عرب، بلوچ و … بايد از صحنه فرهنگي- سياسي ايران محو مي شدند. دليل استعمارگران خارجي بخصوص انگليس براي اين سياست نيز ايجاد قدرتي يکپارچه به عنوان سدي در مقابل رقيب استعماري روسيه (که به تازگي سياستهاي ضد سرمايه داري را نيز پيشه کرده بود) و ساده کردن باز ي هاي استعماري خود در منطقه با جايگزيني يک مهره بجاي چندين کانون قدرت ملي بود. البته دلايل ديگري نيز براي مبارزه با عنصر ترک نيز در اين منطقه وجود داشت. اول خاطره تلخ اروپاييان از دولت مقتدر عثماني و ديگري ترس از پيشرو بودن ملت ترک آذربايجان در حرکات روشنفکري و ضد استعماري بود، چرا که در آن زمان در نتيجه ارتباط زباني ملت ترک آذربايجان با آزاديخواهان همزبان خود در آنسوي رود آراز و ترکيه دروازه ورود انديشه هاي نو و آزاديخواهي به ايران بود.
اين دوران مقارن بود با عصر نظريه هاي نژادپرستي به خصوص تئوري ساختگي نژاد برتر آريا در اروپا، که دستاويز استثمارگران شده بود. اين تئوري هاي نژادپرستانه، ساخته و پرداخته اروپاييان، در ايران منبع الهام و تغذيه براي عده اي روشنفکر جيره خوار دربار پهلوي گشت تا با اين رژيم در نابودي ملت هاي ايراني غير فارس همراه گردند. آنها براي نابودي ديگر ملت ها، يکسان سازي اجباري هويتي ملت ها را پيشه کرده و زبان و فرهنگ ملت ها را مورد حمله قرار دادند. حکومت مرکزي نابودي فرهنگي ملت ها را به نسل کشي ترجيح داد، هرچند که در مواردي نيز جنايت و خونريزي را نيز بر اين ملت ها روا داشت.
فعاليت هاي شونيستي در اين دوران عموماً در قالب ايده هاي پان ايرانيستي صورت مي گرفت. پان ايرانيست ها طرفدار ايجاد ملت واحد ايراني از طريق نابودي هويت ملت هاي غير فارس وفارس سازي اجباري آنها هستند. از اينروست که پان ايرانيستها ( =شونيستها) به پان فارس نيز معروف گشته اند.
مرامنامه شونيسم فارس را ميتوان در نژادپرستي آريايي، ترک ستيزي، عرب ستيزي، اسلام ستيزي، باستان گرايي و تبليغ دين زرتشت خلاصه کرد. اگرچه جرقه هاي شونيسم فارس قبل از رژيم پهلوي و تحت تأثير غربيان در ايران زده شده بود، ولي ارتقاء آن در حد يک سياست حکومتي از زمان رضاخان شروع شد. از بنيانگذاران باستان گرايي و شونيسم آريايي نيز مي توان از آخوندزاده، جلال الدين ميرزاي قاجار، ميرزا ملکم خان و در نسل بعد، سيدحسن تقي زاده، کاظم زاده ايرانشهرتبريزي، محمودافشار، احمدکسروي، تقي اراني، ملک الشعراي بهار، رضازاده شفق، محمدعلي فروغي، جوادشيخ الاسلام زاده، يحيي ذکاء و … نامبرد.

شونيست ها چه ها کردند!
شونيستها براي نابودي ملت هاي ديگر چه ها که نکردند؟!
• سوادآموزي به زبان هاي غير فارسي ممنوع شد.
• حتي سخن گفتن به اين زبان ها نيز در مواردي با محدوديت مواجه گشت.
• چاپ و نشر کتاب هاي غير فارسي در رسانه هاي جمعي ممنوع شد.
• انواع تحقيرها و توهين ها عليه ملت هاي غير فارس شروع شد.
• موسيقي ملت هاي غير فارس با محدوديت هاي فراوان مواجه گشت.
• تاريخ ملت هاي مختلف تحريف شد و ترک و عرب را نيز اقوام مهاجم غير ايراني و عامل عقب ماندگي ايران معرفي کردند.
• با تئوري هاي مختلف سعي در تحقير تاريخ و زبان اين ملت ها برآمدند.
• مبداء تاريخ را به زمان هخامنشيان تغيير دادند و تمدن هاي قبل و بعد از آن را کمرنگ تر و تحريف کردند.
• اقدام به بزرگنمايي و جعل تاريخ تمدن پارس و آريايي کردند.
• از لحاظ اقتصادي توجه به مناطق غيرفارس کمتر شد.
• اقدام به تغيير اسامي شهرهاي غيرفارس کردند.
• انديشه برتري قوم فارس را با برچسب هاي مختلف تجزيه طلبي و کمونيست بودن و جاسوس بيگانه بودن و غيره مورد انواع اذيت ها و تهديدها قرار دادند.
• با فرستادن مسئولين دولتي فارس به مناطق غيرفارس، سعي در کنترل اين مناطق داشتند.
• با فرستادن سپاهيان دانش فارس زبان به مناطق غيرفارس زبان و بالعکس، سعي در استحاله قومي داشتند.
• مهاجرت هاي اجباري جهت تغيير بافت عمومي ايران را حمايت مي کردند.
• سعي در تغيير ترکيب بومي نيروهاي نظامي هر منطقه داشتند.
• به سرکوب هاي خونين مناطق مختلفي نظير آذربايجان ترکمن صحرا، کردستان و خوزستان پرداختند.
• انواع کتب و نوشته هاي ضدملت ها، نظير شاهنامه را ترويج و تبليغ کردند.
• سعي در شناساندن کشور ايران بعنوان سرزمين پارس يا پرشيا بعنوان موطن فارس زبانان داشتند.
• نامگذاري غيرفارسي بر روي کودکان را سخت و حتي غيرممکن مي کردند.
• با تقسيم بندي ها و نامگذاري هاي متفاوت مناطق غيرفارس نظير آذربايجان ( به آذربايجان غربي و شرقي و زنجان و همدان و اراک و امروزه اردبيل ) و عربستان ( به خوزستان)، سعي در نابودي نام ملت هاي غيرفارس داشتند.
• ملت هاي مختلف ايراني غيرفارس را قوم، قبيله، عشيره، خرده فرهنگ و اقليت ناميدند.
• زبان هاي غيرفارسي را لهجه و گويش ناميدند.
• به اختلاف داخلي بين اقوام دامن زدند.
• ارتباط ملت هاي غيرفارس با همزبانان خود در ماوراي مرزهاي ايران را با انواع تهديدها مواجه کردند.
• آماري مخدوش از جمعيت ملت هاي غيرفارسي اعلام کردند.
• و دهها ظلم و جنايت ديگر.

شروع تحقيرها
مقارن با سرکار آمدن رژيم نژادپرست پهلوي نوشته زير در روزنامه سلامت چاپ گيلان درج مي گردد: « مقصد از خلع احمدشاه، نه اينکه تبديل اصول نظام به جمهوريت بود، نه، نه، نعوذبالله، بلکه تعويض طايفه قلدرآساي قاجاريان ترکي به سلاله طاهره نجيب پهلوي فارسي بود.»(31).
تحقيرها در اين دوره شروع مي شود. مستوفي – استاندار دست نشانده حکومت پهلوي در آذربايجان- از سرشماري در آذربايجان به خرشماري تعبير مي کرد و با جمله معروف خود، انديشه تبعيض گرايانه سيستم نژادپرست پهلوي نسبت به آذربايجاني ها را عيان مي سازد: « آذربايجاني ها ترکند! يونجه خورده و مشروطيت گرفته اند، حالا نيز کاه مي خورند و ايران را آباد مي سازند». محمودافشار – تئوريسين مزدور دربار که هيچ حقي را براي ترکان کشور قائل نبود و حتي با 5 دفيفه آموزش زبان ترکي در مدارس و رانشگاه ها مخالفت مي کرد، پيشنهاد مدرسه هاي مادرانه در آذربايجان را مطرح مي کند. جوادشيخ الاسلامي تئوريسين ديگر در تکميل نظرات محمودافشار طرح جدا کردن اجباري نوزادان شيرخوار آذربايجاني و نگهداري آنها در شيرخوارگاههاي مخصوص که تا هفت سالگي تماس با والدينشان نداشته و کلامي از آنها نشنوند تقديم ديکتاتور زمان خود مي کند(14و20). محسني رييس فرهنگ استان آذربايجان مي گفت: « هرکس که ترکي حرف ميزند، افسار الاغ به سر او بزنيد و او را به آخور ببنديد…»(40). ذوقي، رييس فرهنگي که بعد از محسني به آذربايجان آمد، صندوق جريمه ترکي حرف زدن در دبستان ها گذاشت تا هر طفل دبستاني آذربايجان که جسارت ورزيده و ترکي صحبت کند، جريمه شود.
تئوريسين ترک خودباخته- احمدکسروي- نيز در اين زمان دستبکار ميشود و تئوري ساختگي زبان آذري يا زبان باستاني آذربايجان را ارائه مي کند و طبق آن، با کشف چند روستاي غيرترک زبان در آذربايجان، مدعي مي گردد زبان بومي آذزبايجلن، آذري يا لهجه اي از فارسي بوده که در دوران مؤخر در اثر حکله ترکان و مغولان، زبان ترکي به آنها تحميل شده است. اين تئوري که به نقد آن خواهيم پرداخت بعدها دستاويز تئوريسين هاي مزدور ديگري شده است تا به آن شاخ وبرگ دهند و زبان ترکي را زبان تحميلي بنامند.
همراستا با اين سياست، جوک سازي عليه ملت هاي غيرفارس و ملت ترک شديدتر مي گردد. اقدامي که اگرچه در عامه مردم با نيت خاصي انجام نمي پذيرد، ولي در پشت پرده حمايت مي شود. افدامي پليد که تا امروز نيز با ظهور دلقک هايي چون ماهي صفت (مستر بين) ادامه پيدا مي کند.

شروع تحريف ها
همانطور که نوشته شد، با ظهور نظريه پردازان وابسته اي چون کسروي و محمود افشار و شيخ الاسلامي و … تحريف هاي تاريخي عليه اقوام غيرفارس و نظريه هاي نژادپرستانه به نفع طبقه حاکم و ملت فارس، شروع شد. آنها قصد داشتند و دارند چنين تلقين کنند که صاحبين اصلي ايران فقط ملت فارس است و ساکنين اين منطقه از ديرباز از نژاد برتر پارس يا آريا بودند و براي توجيه وجود ديگر ملت ها در ايران يا زبان آنها را در حد گويش و لهجه فارسي تقليل مي دهند (مانند کردي و لري و بلوچي و حتي بعضاً خود ترکي!) و يا زبان هايي معرفي مي کنند که در اثر حمله خارجيان به مردم منطقه که اصالتاً آريايي بودند به آنها تحميل شده است (مانند زبان ترکي و عربي)!. تحريف هاي اين دوره در محور عمده داشت، بزرگنمايي تاريخ و فرهنگ و زبان ملت فارس و خردکردن هويت ديگر ملت هاي ساکن ايران. در راستاي اولين محور تئوري ها و جعليات باستان شناسان غربي که در حال کندوکاو تپه هاي باستاني ايران بودند، به داد تئوريسين هاي شونيست داخلي رسيد. آنها قصدداشتند تاريخ ايران را محدود به دوران هخامنشي، ساساني و اشکاني کرده و دوران تمدن هاي باشکوه ماقبل آن و دوران حکومت هاي ترک و اسلامي بعد از آن را کمرنگتر جلوه دهند!. به گونه اي مشکوک کورش و داريوش را تقديس و پرستش مي کردند! سرمايه هاي هنگفت جهت بزرگنمايي اين برهه از تاريخ ايران تحت نام جشن هاي 2500 ساله صرف مي شود و حتي مبداء تاريخ نيز به ابتداي حکومت هخامنشيان تغيير داده مي شود! شروع به تبليغ نژاد ساختگي آريا و منزه نشان دادن اين نژاد که تا آن تاريخ براي ملت هاي ايراني مجهول بود، کردند. از طرفي نيز ترک ستيزي و عرب ستيزي و اسلام ستيزي را در برنامه کار خود قرار دادند. اعراب و ترکان را دشمن ايران و ايراني و نابودکننده تمدن ايران معرفي کردند و گاه زبان مهاجمين! (22و26).

نژاد آريا و هخامنشيان
آرتور گوبينو (سفير فرانسه در ايران) در کتاب " گفتگو در باب نژادهاي بشري" (1853-1855) مينويسد: «ميان اشراف و مردم عادي اختلاف نژاد وجوددارد. اشراف اروپايي همه از نژاد آريايي يعني نژادي که برحسب طبيعت، برتر، مسلط و تمدن ساز است، منشعب مي شوند. بنابراين حق حکمراني و استفاده از امتيازات (نامشروع) را دارند». گوبينو با اين تئوري تلاش کرد تا با توسل به افسانه نژاد آريايي و برتري اين نژاد، نابرابري اجتماعي ميان طبق اشراف با ساير طبقات جامعه را توجيه نمايد و از ايده او مي توان سرنخ علت ابداع افسانه آريا را کشف کرد(22).
اين تئوري پردازي گوبينو و هم مسلکان او مقارن بود با کشف کلمه آريا (به معني شورش، شورشي و شورش کردن) در کتيبه هاي هخامنشي و تحريف آن به مفهوم يک نژاد (توسط شارپ و کنت) و مطرح شدن تئوري زبان هاي هند و اروپايي توسط ويليام جونز (1786). پيوند اين تئوري زبان شناسي که خود با اشکالات بنيادي مواجه بود-که امروزه بر اکثر زبان شناسان عيان است- با ايده برتري نژاد آريايي اين نظريه را پيش کشيد که متکلمين زبان هاي هند و اروپايي از نژاد برتري بنام آريا، سرچشمه مي گيرند (يعني معادل قرار دادن مجموعه ژنتيکي و مجموعه زباني!) و اين تئوري قلابي، دستاويز استعمارگران گشت تا نسل کشي هاي قرن 20 را ترتيب دهند. ناصرپورپيرار – تاريخ نويس انقلابي معاصر- در سري کتاب هاي نگاهي به تاريخ ايران (21) با مدارکي دقيق، پرده از يک تؤطئه تاريخي برمي دارد و تاريخ نويسان و باستان شناسان شونيست ايراني را که اکثراً هنري جز بازنويسي و تواشيح نويسي تاريخ ساخته و پرداخته غرب ندارند، آنچنان شوکه مي کند که در جواب تئوري هاي انقلابي او جز بدوبيراه، حرفي براي گفتن ندارند! در اين کتب جديدالانتشار باستانشناسان و تاريخدانان غربي، متهم به جعل تاريخ براي ايران مي شوند. طبق تئوري ناصرپورپيرار، تاريخدانان غربي با يک سري اقدامات مشکوک و هماهنگ قصد دارند هخامنشيان را از غارت و تجاوزي که منجر به نابودي تمدن هاي ايراني قبل از خود شدند، تبرئه کنند. در اين کتاب ها با مدارکي قوي نشان داده مي شود که هخامنشيان نه تنها نجات بخش ملت هاي منطقه نبودند بلکه حتي در خود کتيبه هاي هخامنشي دائماً به نارضايتي هاي ملت هاي تحت سلطه هخامنشيان و سرکوب هاي وحشيانه توسط اين حکومت اشاره شده است. هخامنشيان نه تنها ايراني الاصل نبودند، بلکه قومي خونريز بودند که قوم يهود براي نجات اسيران خود در بابل آنها را اجير کرده بود! آنچه از آن بعنوان قانون حقوق بشر کوروش نام برده مي شود نيز چيزي نيست جز حق و حقوقي که براي يهوديان قائل بودند و نه ديگر اقوام. تورات بهترين شاهدي است که از خادمين قوم يهود، يعني کوروش و داريوش سخن مي گويد. هخامنشيان با تدبير و سرمايه يهود، سلطه خود را بر ديگر ملت ها گسترش مي دهند و آنچه امروز همچون تخت جمشيد، بعنوان شاهکارهاي دوران هخامنشي در بوق و کرنا گذاشته مي شود، حتي به تصريح خود سنگ نوشته هاي هخامنشي چيزي نيست جز گلچيني از هنر و معماري ديگر ملت ها. در اين کاخ ها حتي علامتي را نمي توان يافت که بتوان آن را هنر آريايي يا هخامنشي معرفي کرد. تخت جمشيد که بر خرابه هاي معابد تمدن عظيم ايلامي بنا شده است، بنظر مي رسد که تقليدي ناشيانه از ديگر تمدن ها و بخصوص معابد يهودي باشد. اما مي بينيم که مورخان غربي و اذناب ايراني آنها سعي در پنهان کردن و حتي تخريب آثار تمدن ايلامي و ديگر تمدن هاي نابودشده توسط هخامنشيان را داشته، در حالي که قداستي غيرمعمول و استثنايي توأم با افسانه پردازي براي هخامنشيان قائلند. آنها مي خواهند ملت فارس را مذبوحانه امتداد نژاد ساختگي آريا و وارثين تاج و تخت هخامنشيان معرفي کنند! غافل از اينکه چنين نيست و ملت فارس نيز بايد همپاي ديگر ملت ها به آتش افکار نژادپرستانه بسوزند و گرفتار ماليخولياي آريا گرايي و باستان پرستي شوند! آري اين است تمدن باشکوه هخامنشي با نژاد پاک آريايي اش! دروغ هايي که تاريخ نويسان مزدور غربي براي ما ساخته اند تا ملتهاي منطقه را تحقير کنند و يا به جان همديگر بياندازند! حکومت ظالم هخامنشي با آمدن لشگر نجات بخش اسکندر از صحنه ايران محو مي شود و جاي خود را به کلني هاي دست نشانده يوناني در ايراني مي دهد که مورخان غربي و نشخوارکنندگان آنها با تحريفات و جعليات فراوان قصد دارند پادشاهي هاي اشکاني و ساساني را در اين دوره علم کنند! توضيحات در اين موارد، بحثي مفصل مي طلبد و در اين مختصر نمي گنجد و خواننده را مصرانه دعوت به مطالعه تاريخ صحيح ايران باستان مي کنيم(21).
اين بود مختصري از تاريخ شروع باستان گرايي و آرياگرايي در ايران، انديشه اي که رضاشاه را در دوران جنگ جهاني دوم به سمت هيتلر، ديوانه نژادپرست قرن سوق داد.

زبان آذري يا زبان باستاني آذربايجان!
کسروي تاريخ نويس آذربايجاني (1269-1324 هجري شمسي) اگرچه در زمينه تاريخ معاصر آذربايجان و تاريخ انقلاب مشروطه آثار معتبري دارد اما در زمينه زبان شناسي تئوري نادرستي را ارائه کرد که تبديل به دستاويز شونيسم فارس جهت نابودسازي فرهنگي ترک ها شد. وي بر اساس اين تئوري با استناد به وجود 4 روستاي غيرترک زبان در آذربايجان و چند بيت شعر به زبان ها و لهجه هاي گوناگون و متفاوتي ( هرزني، تالشي، تاتي، گيلکي و رازي) که خود همه آنها را آذري ناميد، مدعي شد زبان باستان آذربايجان آذري يا لهجه اي از پهلوي است که در دوران صفويان ترکي شده است. روشنفکرنمايان ديگري چون عبدالعلي کارنگ و تقي ارارني و … نيز دنباله روي اين تئوري و سياست شده و هر يک با ارائه تئوري يهاي مضحک قصد داشته اند که تيشه بر ريشه ترکان ايران زده و ارتباط آنها را با ترکان دنيا و اجداد ترک خود قطع کنند. گاه آنها را آذري ناميدند که زبان ترکي بر آنها تحميل شده و گاه تا ادعاهاي خنده داري چون ترکي لهجه اي از فارسي است، نيز پيش رفته اند! اما در رد اين تئوري ها به موارد زير بايد اشاره کرد:
• زبان آذري چگونه زباني بوده است که جز چند دوبيتي و غزل و چند واژه از آن چيزي باقي نمانده است؟! و اگر قرار باشد اصالت و قدمت زباني در خطه آذربايجان مورد قبول واقع شود آنهم زبان ترکي است که از آن نه چند واژه و چندبيتي بلکه دهها ديوان و هزاران بياتي و فولکلور و چندين ميليون ترک زبان (؟) باقي مانده است که تنها دده قورقود خود به تنهايي به اثبات قدمت زبان ترکي در آذربايجان کافي است!
• آيا چند چندبيتي آذري از زبان چند شاعر ساکن آذربايجان مي تواند دليلي بر آذري بودن تمام مردم هم عصر آن شاعر در آذربايجان باشد؟!
• آذري چگونه زباني بوده است که چندين منبع محدود باقي مانده هم به ادعاي خود شونيست ها در معرض تحريف قرار گرفته است؟!
• آذري چگونه زباني است که حتي خود تئوريسين آن مدعي اند که تفکيک آن از لري و گيلکي آسان نيست؟!
• آذري چگونه زباني بوده که حتي دو نوشته هم شکل که لغات اصلي آن يکي باشد از آن پيدا نشده است؟
• اين زبان باستاني چگونه زباني بوده که به سادگي جاي خود را به زبان ترکي آذري داده است؟ چگونه ترکان موفق شده بودند تا اعماق روستاها را ترک کنند؟! درحاليکه شونيسم فارس با 80 سال قدمت در عصر مخابرات و ماهواره و مطبوعات با صدها وسيله و ظلم و جور هنوز نتوانسته است يک روستاي آذربايجان را فارس کرده و زبان ترکي را در آدربايجان محو کند؟! چرا زبان مردم جمهوري آذربايجان در اثر دويست سال حکومت روس ها تغيير نکرده است؟!
• چرا زبان مردم اصفهان که بيشتر از تبريز پايتخت ترکان و مغول ها بوده است، تغيير نکرده است؟!
• چرا مغول ها به جاي زبان مغولي، ترکي را در ايران تحميل کردند؟! اگر قرار بود مهاجمين زبان خود را به ايران تحميل مي کردند، چگونه است که حتي يک روستاي مغول زبان در ايران يافت نمي شود؟
• اگر وجود چند منطقه محدود در آذربايجان به زبان هاي تاتي و هرزني، دليل بر آذري بودن آذربايجان بوده، پس وجود ترکان قشقايي در استان فارس که تعدادشان بمراتب بيشتر از تاتي ها و هرزني هاي آذربايجان است نيز دليل بر ترک بودن استان فارس در گذشته مي باشد!!
• اينکه زبان رايج امروز آذربايجان، لهجه و گويش زبان فارسي باشد، جوکي بيش نيست که مي تواند زاييده افکار آدمهاي بي سوادي باشد که هنوز فرق گويش و لهجه و زبان را نمي دانند (شايد هم مي دانند) و نمي دانند که زبان ترکي و فارسي از لحاظ ساختاري، گرامري و لغوي، دو زبان کاملاً متفاوتند که در يک ظرف نمي گنجند!
• چرا تاکنون از پدر و مادر و پدربزرگ خود نشنيده ايم که بگويند من آذري هستم يا آذري صحبت مي کنم؟! آنها هميشه گفته اند و مي گويند: « من تورکم» يا « تورکي دانيش». به جز عده معدودي خودباخته فرهنگي که در اثر تبليغات شونيسم فارس از هويت خود بي خبر و شرمنده شده اند، کسي از اين اصطلاح ساختگي (آذري) استفاده نمي کند. اين مردمند که نام خود را بهتر مي دانند و احتياجي به نامگذاري چند روشنفکرنما را ندارند!
پس زبان ترکي در ايران نمي تواند محصول حمله يک اقليت باشد، و اگر حتي بومي (ساکنين اوليه) بودن ترک هاي ايران را نيز نپذيريم بايد حداقل اقرار کنيم که وجود ترکان در ايران ناشي از يک يا چند مهاجرت بسيار گسترده قومي است که زبان مادري خود را به اين سرزمين آورده اند نظير مهاجرتهايي که بافت فرهنگي ديگر نقاط دنيا را شکل داده است!
حتي خود شخص کسروي نيز در مقاله اي که به زبان عربي در نشريه العرفان نوشته است، عکس مطالب مورد ادعاي خود را – نظريه زبان آذري- مدعي مي شود (44).
به هرحال حتي اگر کسروي و همفکرانش هم راست بگويند و از زمان صفويان ترک شده باشيم، زبان ما و مادرمان و اجدادمان تا جاييکه مي هرحال حتي اگر کسروي و همفکرانش هم راست بگويند و از زمان صفويان ترک شده باشيم، زبان ما و مادرمان و اجدادمان تا جاييکه مي شناسيم ترکي بوده و تحميلي ناميدن زبان مادري مان توهيني است غير قابل قبول! چه از زمان صفوي ترک شده باشيم و چه از زمان سومري ها، خواه از تبار ترک باشيم و خواه از تبار آريا، سخن گفتن و نوشتن و آموزش و پرورش به زبان مادري حق مااست و کسي نمي تواند اين حق اوليه را با استناد به تئوري هاي تاريخي از ما بگيرد!

ما آذربايجاني هستيم، ترک هستيم يا آذري؟
ما ترک هستيم و در قسمت هاي وسيعي از منطقه (ايران، جمهوري آذربايجان، ترکيه و عراق) به خصوص مرزهاي تاريخي آذربايجان زندگي مي کنيم، اگر بخواهيم به ملت و هويت ملي مان اشاره کنيم بايد بگوييم « ما ترک هستيم» و اگر بخواهيم به محل سکونت خود يا انشعاب و لهجه ترکي خود اشاره کنيم مي توانيم بگوييم که « ما آذربايجاني هستيم» يا « ما ترک آذربايجاني هستيم». مي دانيم که زبان اکثر ترکان ايران به خصوص ساکنين منطقه آذربايجان، ترکي آذربايجاني است و در کنار آن ترکي ترکمني و خراساني و ديگر لهجه هاي ترکي نيز در ايران وجود دارد. لفظ آذري به دو معني بکار مي رود:
1. آذري بعنوان زبان باستاني جعلي
2. آذري به معني خلاصه شده آذربايجاني.
مصلحت آنست که بخاطر جلوگيري از سوءاستفاده محافل شونيستي، از استفاده لفظ آذري حتي به معني دوم آن نيز خودداري کنيم. در اين نوشته در بعضي از موارد ملت ترک آذربايجاني به اختصار ملت آذربايجان ناميده شده اند.

آيا نژادي به نام نژاد فارس يا نژاد ترک داريم؟
نظريه پردازان شونيسم فارس قصد دارند زبان فارسي را زبان يک نژاد خاص و خالص، يعني نژاد آريا معرفي کنند و از طرفي ديگر همه کساني را که شناسنامه ايراني دارند آريايي معرفي نمايند! اين، به مفهوم برابر قراردادن مجموعه نژادي با مجموعه فرهنگي زباني و برابر قرار دادن مرزهاي سياسي با مرزهاي ژنتيکي است! ادعاي اينکه تمام فارس زبان ها و همه ايراني ها از يک نژاد، يعني يک پدرومادر بوجودآمده اند و دز طول تاريخ از اختلاي با ديگر نژتدها و اقوام منزه مانده اند، ادعايي خندهدار است که فقط مي تواند از ذهن عليل نژادپرستان تراوش کرده باشد. ما نژادي به نام فارس و نژاد ترک نداريم!! بلکه ملت هاي ترک و فارس را داريم.
از طرفي ديگر نيز زباني خالص و ناب نيز نداريم! چنين ادعايي نيز بيشتر ادعايي شونيستي است. همه زبان ها در طول تاريخ از يکديگر تأثير گرفته اند و در کنار يکديگر رشد کرده و تکوين يافته اند. البته بعضي از اين تأثيرات در جهت تکامل يک زبان بوده و برخي در جهت تضعيف آن.

تعويض نام مکان ها و شهرها
از ديگر اقدامات شونيسم که با سرکارآمدن ديکتاتوري رضاخان آغاز شد تغيير نام مکان ها بع اسامي فارسي در ايران بود! سيستم شونيسم علاوه بر تکه تکه کردن آذربايجان در استان هايي با اسامي مختلف چون آذربايجان شرقي و غربي و همدان و زنجان و مرکزي و اخيراً اردبيل و اعطاي بعضي قسمت هاي منطقه آذربايجان به اشستان هاي همجوار ( تهران، گيلان، کردستان و کرمانشاهان)، به تعويض نام بعضي شهرها نيز اقدام کردند که از آن جمله اند (18):
باش سوما = صومعه عليا، آشاغي سوما = صومعه سفلي، سئيوان = سگبان، کئچي قيران = بزکش، بين گول = هزاربرکه، موتالليق = متعلق، جووت = جوبند، کوشک ساراي = کشک سراي، پشتو = پشتاب، پينه شالوار = شادباد، گون دوغان = کندوان، ميو = مياب، موجا = خواجه مرجان، اروميه = رضائيه، سالماس = شاهپور، سولدوز = نقده، قول قاسيم = گول قاسم، توفارقان = آذرشهر-دهخوارگان، قره چور = سياه چور، شارابخانا = شرفخانه، کوجووار = کجاآباد، داش آتان = دانش آباد، بارش = بارنج، خاروانا = خروانق، سيداوا = سعيدآباد، اووشا = افشار، سلمان کندي = سلمان کند، ينگي جه = نيکجه، سوماقلو = سماق ده، تاتائوچاي = سيمين رود-قوشاچاي، ايکي سو = مياندوآب، قره گولي = کج ساران، واسميش = باسمنج، قره سو = سياه چشمه، آرازبار = ارسباران، يام = پيام، مليک کندي = ملکان، آجي چاي = تلخه رود، هلاکو = هرزند، باش بولاق = سرچشمه، سووش بولاق = مهاباد، قاراچاي = سيه رود، قوروچاي = شاه آباد، دوه چي = شتربان، انه مه = انانق، قره سو = سياه آب، قره گؤل = سياه گل، قيزيل اوزن = سفيدرور، قبله بولاق = قبله چشمه، زنگان = زنجان، سايين قالا = شاهين دژ، خيوه(خياو) = مشگين شهر، ميشوو = ميشاب، ساوالان = سبلان، قافلانتي = قافلانکوه، خوجا = خواجه، ساري قه يه = سارقيه، آخماقه يه = حکقيه، گوموش تپه = گوميشان، گوموش قه يه = دمشقيه، تيکان تپه = تيکاب.
شونيسم ها به نام هاي ترکي در مرزهاي سياسي ايران کفايت نکرده و نام منطقه اي در جمهوري آذربايجان يعني آران را هم به همه جمهوري آذربايجان (آذربايجان شمالي) نسبت دادند تا بدينگونه نام آذربايجان را از صحنه سياسي دنيا محو کنند! اما علي رغم آرزوي اين دشمنان اکنون ملت آذربايجان در شمال رود آراز داراي دولتي مستقل، پرچم و سرود ملي و عضويت در سازمان ملل و پارلمان اروپاست.
شروع تبعيض هاي حکومت مرکزي از 80 سال قبل نسبت به آذربايجان و البته ديگر مناطق و ملت هاي غيرفارس زبان، نظير کردها، ترکمن ها، عرب ها و بلوچ ها منحصر به مسائل فرهنگي و محدود کردن زبان آنها نبود، بلکه تبعيضات سياسي و اقتصادي را نيز به ملت هاي غيرفارس روا داشتند. انتصاب استانداران، فرمانداران و رؤساي دولتي غيرآذربايجاني و يا وابسته براي آذربايجان که درد مردم منطقه را درک نمي کنند از سياست هاي سيستم شونيستي در ايران بوده و هست، حتي نفوذ فعالين سياسي ترک و ديگر ملت هاي غيرفارس که درد ملت خود را درک مي کنند، در سيستم حکومتي به سختي امکان پذير است. بازگشت قسمتي از بودجه بعضي استان هاي ترک به تهران به عنوان سرمايه مازاد، نمونه اي از عوارض چنين سياستي مي باشد.
امروز آثار تبعيض اقتصادي در آذربايجان براي کساني که شهرهاي استان هاي آذربايجاني وشهرهاي استان هاي تهران و فارس و اصفهان و خراسان را ديده اند ، ملموس است و از خود حتماً پرسيده اند که آيا اين وضعيت براي منطقه مستعد و پرظرفيت آذربايجان شايسته مي باشد؟! البته قدمت تبعيض هاي اقتصادي در آذربايجان نيز به زمان رضاشاه مي رسد… تبريز در اثر هجوم سيل هاي خانه برانداز در سال 1308 متحمل خسارات فراواني شد. در آن زمان که با صرف هزينه 500 ميليون ريال راه مخصوص آبعلي وآمل ساخته مي شد و از محل ماليات هاي جمع آوري شده از آذربايجان در دهات مازندران و سوادکوه سدهاي سيماني ساخته مي شد، مرکز براي تعمير سد تبريز و جبران خسارت 30 ميليون ريالي سيل به مردم در اتاق هاي وزارت کشور دست به دست هم مي ماليد و بالاخره وزارت کشور تصميم گرفت شهرداري تبريز براي تعمير سد تبريز از بانک ملي وام گرفته و بتدريج از محل درآمد شهرداري مستهلک سازد… . در تابستان سال 1319 غله آذربايجان را که در محل 350 الي 400 ريال خرواري قيمت داشت، آقاي مستوفي استان دار دست نشانده رضاخان بدون توجه به مايحتاج مردم تبريز خرواري 140 ريال خريداري کرده و به مرکز حمل مي کرئ و در فصل زمستان مردم شهر تبريز بي آذوقه ماندند و ناچار غله مانده و گنديده گرگان را خرواري 600 ريال خريداري کردند. فرمانده ارتش تبريز از کيفيت جوهاي خريداري شده به مستوفي مي نويسد: « به علت فاسد بودن اسب هاي ارتش نمي خورند» و آقاي مستوفي در حضور جمعي با نهايت بي شرمي در حضور جمعي چنين گفتند: « باکي نيست، حالا که اسب هاي ارتش نمي خورند مي دهم خرهاي تبريز بخورند!…» (14). اين تبعيض ها بعد از انقلاب نيز ادامه پيدا کرد. بعد از انقلاب رتبه صنعتي استان آذربايجان شرقي از رتبه 3 به رتبه 17 نزول کرد و در سال 79 نسبت جمعيت بر واحدهاي صنعتي در استان اصفهان 13/2 برابر نسبت جمعيت بر واحدهاي صنعتي تمامي استان هاي ترک ايران بود. به جز چند کارخانه بزرگ در منطقه آذربايجان که تاريخ تأسيس آنها قبل از انقلاب و اکثراً به همت آذربايجاني ها بوده است و اکنون نيز بعضي از آنها ورشکست شده و يا در وضعيت اقتصادي خوبي قرار ندارند، اکثر صنايع استان محدود به کارگاه هاي کوچک و صنايع سطح پاييني چون کارتن سازي و صنايع غذايي شده است. در زمينه معادن و فلزات سرمايه گذاري دوران 8 ساله سازندگي در استان کرمان حدود 320 برابر سرمايه گذاري در چهار استان آذربايجان شرقي، غربي، اردبيل و زنجان بوده است(32). کارشکني هاي مستقيم و غيرمستقيم دولت در سرمايه گذاري آذربايجان بوسيله مسئولين وابسته به مرکز موجب گريز سرمايه ها و بدنبال آن نيروي کاري و تحصيل کرده از آذربايجان و سرازيري آن به شهرهاي تهران و کرج و شهرهاي فارس نشين شده است. به روايتي آمار مهاجرت از آذربايجان در زمان جنگ ايران و عراق بيش از آمار مهاجرت استان خوزستان بوده است! يعني عاملي بدتر از جنگ در آذربايجان حاکم مي باشد! در آمارهاي رسمي ارائه شده آمار بيکاران استان هاي آذربايجاني کمتر از استان هاي فارس نشين مي باشد! که البته واضح است اين هم به معني حل معضل بيکاري نيست بلکه به معني فرار بيکاران از منطقه و اسکان آنها به شهرکهاي اقماري تهران چون اسلامشهر، شهريار و … مي باشد. در حاليکه طرح اتوبان جاده پررفت وآمد و ترانزيت تهران-تبريز-اروپا با تأخير مواجه مي شود، مسافرين بايد مسافت 630 کيلومتري بين تبريز و تهران را با صرف 12 ساعت در قطار طي کنند و با وجود آزادراه تهران-اصفهان، به طرح قطار سريع السير تهران- اصفهان نيز بودجه تخصيص داده مي شود تا اين مسافت به دو ساعت تقليل پيدا کند. 53 ميلياردتومان براي قطار هوايي داخل شهري در تهران صرف مي شود تا کشاورز بيکار آذربايجاني، منطقه مستعد آذربايجان را به قصد ساخت ستون هاي بتني اين ريل هوايي، ترک کند!

آسيميلاسيون
از تبعيض ها و تحريف ها وتحقيرها هر چند خلاصه نوشتيم، اما هدف از اين اقدامات چيست؟ البته همانطوريکه گفته شد هدف نهايي، استعمار ملت هاي ايراني است و ابزار شونيسم نيز در راه رسيدن به اين هدف آسيميلاسيون يا حل کردن ملت هاي غير فارس در داخل ملت فارس است. در اين راه نيز زبان ما را هدف گرفتند. آنها مي دانستند اگر زبان ما را نابود کنند ادبيات و تاريخ ما را نيز مي توانند انکار کنند. آموزش و پرورش و انتشار کتاب و مجله به زبان مادريمان را محدود کردند و در نتيجه زبان ما محدود به مکالمات روزمره و سطحي شد. وقتي زبان نيز پشتوانه نوشتاري نداشته باشد و دايره استفاده از آن از مکالمات روزمره تجاوز نکند، کلمه ها فراموش شده و زبان فقير مي شود. اين فقر نيز خبيثانه دستاويزي براي تحقير افرادي (بخصوص نسل هاي جديد تر) مي گردد که بي خبر از همه جا زبان مادري شان را از آنها مضايقه کرده اند! آنها متهم مي شوند که شما زبانتان لهجه اي بيش نيست که ملغمه اي از زبان فارسي مي باشد ! نه شاعر داريد ونه ادبيات! دو تا شاعر داريد آنهم شعر فارسي گفته اند ! اجدادتان نيز وحشياني بوده اند که به ايران حمله کرده اند ! وبيچاره جواني که خواندن و نوشتن به زبان مادري اش را نمي داند و نگذاشته اند تاريخ صحيح خود را بخواند و گوش او را با نژاد پاک آريا وزبان برتر فارسي کر کرده اند ، و تا کنون نامي از دده قورقورد وفضولي ونسيمي نشنيده است، شروع به باور کردن دروغ ها و تهمت هاي اين مکاران نژادپرست مي کند. جوک ها و تحقير هاي گستاخانه نيز او را بيشتر دچار حس حقارت نموده و گاه کار به جايي مي رسد که خود ناخواسته هم سوي سيستم شونيسمي گشته و هويت خود را انکار مي کند. مي گويد من آذري هستم نه ترک! از ترکي صحبت کردن مي پرهيزد! لهجه ترکي خود را پنهان مي کند! اسامي کوروش و داريوش را براي کودکان ترک خود انتخاب مي کند! با کودکان خود فارسي سخن مي گويد يعني به زباني که خود سخن گفتن به آن را درست بلد نيست! مهاجرت به تهران و بريدن از زادگاه خود، براي او تبديل به آرزو مي شود و در تهران نيز اگر بپرسي ترکي يا فارس مي گويد پدر و مادرم ترک است ولي من بچه تهرانم! براي اينکه حساب خود را از ترک ها جدا بسازد، در تعريف جوک هاي ضد ترکي با جوکرها همگام مي شود! او ديگر ترک نيست او آسيميله شده و اختيارش در دست اربابان شونيست است!

آيا زبان فقط وسيله تفهيم وتفاهم است؟
هنگامي که از ابتدايي ترين حق خود يعني تحصيل به زبان مادري دفاع مي کنيم، به ما گفته مي شود که تاريخ اين حرف ها گذشته، امروز عصر جهاني شدن است و زبان فقط وسيله تکلم وتفاهم است وفرقي نمي کند با چه زباني صحبت کني و بنويسي!
در پاسخ بايد گفت که اينچنين نيست، حتي ملت پيشرفته اي چون فرانسه در اتحاديه اروپا راضي به دست کشيدن از زبان مادري خويش نيست و حتي راضي نيست زبان دومي را به عنوان زبان ارتباطي انتخاب کند. در خود ايران براي حفظ و گسترش زبان فارسي و پيرايش آن از زبان هاي خارجي، کلي انرژي و هزينه صرف مي شود و فرهنگستان زبان فارسي به جاي کلمات آشنا و جا افتاده اي چون توليد، حدس، وسائل و ابزار و سقوط، واژه هاي ناهنجار فراوري، گمانه زني، سامانه و فروشد، را ابداع و به خورد ملت مي دهد وشعار « فارسي را پاس بداريم» گوش فلک را کر مي کند!! حتي از ماليات ما ترک ها به جاي آموزش زبان مادري مان، کتاب هاي درس فارسي به تاجيکستان و افغانستان و حتي عربستان صادر مي شود و بورسيه هاي زبان فارسي به دانشجويان هندي وپاکستاني با کمک هزينه هاي قابل توجه به آنها براي يادگيري زبان فارسي در خود آن کشور ها و ايران اعطا مي گردد و هر سال انواع و اقسام سمينار هاي ادبيات فارسي برگزار مي شود! چرا در جريان مدرنيته و جهاني شدن فقط بايد زبان هاي غير فارسي فدا شود؟!
زبان فقط وسيله تفهيم و تفاهم نيست! زبان دروازه ذهن انسان به محيط اطراف و شالوده ذهني اوست! انسان با زبان است که محيط خود را درک مي کند و نظام فکري اش شکل مي گيرد . زبان وسيله خلاقيت و روشنفکري است!
طبق نظريه روانشناسان-زبانشناسان دوازده سال اول زندگي يک شخص از لحاظ فراگيري زبان دوران تطبيق محسوب مي شود و بعد از آن دوران يادگيري. يعني در دوازده سال اول زندگي، شخص ضمن فراگيري زبان ، با زبان فراگرفته شده خود را به محيط اطراف تطبيق مي دهد و سيستم فکري اش مي گيرد. زماني اين نظام فکري و تطبيقي تکميل مي شود که سواد آموزي شخص به زبان مادري تکميل گردد، يعني علاوه بر فراگيري کامل تکلم به زبان مادري ، خواندن و نوشتن به زبان مادري را نيز ياد بگيرد. متأسفانه اين فاجعه اي است که براي بيش از پنجاه در صد از کودکان ايراني اتفاق مي افتد. يعني سيستم آموزشي ايران کودکاني را تربيت مي کند که سيستم فکري-تطبيقي آنها بطور کامل شکل نگرفته است. البته بايد گفت که آموزش به زبان مادري به معني تک زبانه بودن نيست وزبان دومي را نيز مي توان در کنار زبان مادري ياد گرفت.
امروز عوارض ممنوعيت فراگيري آموزش به زبان مادري را مي توان به سهولت مشاهده کرد که در ادامه به آن مي پردازيم:
• عدم تکميل نظام فکري و شخصيتي فرد (به هيچکدام از زبان هاي مادري و فارسي) که عوارضي چون کاهش خلاقيت و ضعف بيان را به همراه دارد. در مورد مسئله کاهش خلاقيت، مي توان به تحليل جلال آل احمد در ساليان پيش اشاره کرد. ايشان ضمن انتقاد از سيستم آموزشي تک زبانه ايران يکي از دلايل رويکرد اخير ترک هاي ايران به فعاليت هاي اقتصادي و حتي يدي را گريز ناخودآگاه آنها از ضعفي مي داند که در خلاقيت هاي ادبي دچارش گشته اند. خلاقيت ادبي نيز نقطه آغاز خلاقيت هاي فرهنگي و روشنفکري است.
• درمورد ضعف قدرت بيان که متأسفانه بگونه اي غيرمنصفانه موضع تفريح عده اي از هموطنان نيز شده است مي توان به تفاوت فاحش قدرت بيان و روابط عمومي غيرفارس زبان ها و فارس زبان ها در هر دو زبان مادري و زبان فارسي اشاره کرد. موارد بسياري مي توان مشاهده کرد که کودک ترک زبان از مطرح کردن سئوال يا ايده خويش در کلاس يا جمع به زبان فارسي و حتي در بين مجموعه همزبانان خويش و به زبان مادري خود نيز گريزان است. اين پديده را در قشر تحصيل کرده و بزرگسال نيز مي توان مشاهده کرد. کسي که از بيان تفکرات خود مي هراسد، در فکر کردن نيز تنبل مي شود.
• از طرف ديگر تحقير و بي توجهي به زبان مادري يک کودک مي تواند به جدايي عاطفي او از مادر و خانواده بيانجامد که خود سر آغاز مشکلات رواني و شخصيتي و اجتماعي فراواني است.
• افت تحصيلي دانش آموزان مناطق غيرفارس حتي به زبان دوم يعني فارسي نيز طبق اظهارات وزارت آموزش و پرورش نيز مشکلي است که مي توان به آن اشاره کرد.
• شخصي که به هويت خود بيگانه شد و علاقه خود را نسبت به ملت و منطقه سکونت خود از دست داد، به راحتي و با کوچکترين مشکلي از محل سکونت خود مهاجرت نيز مي کند.
زبان ها و فرهنگ هاي متفاوت دستآورد هاي بشري در هزاران سال زندگي خود بر روي کره خاکي و در واقع دريچه هاي متفاوت نگرش آنها به هستي است. تک تک آنها گنجينه هاي ارزشمندي هستند که مستحق محافظت و شکوفايي مي باشند. امروزه سازمان هاي فرهنگي دنيا سعي در بررسي و محافظت از زبان هاي متفاوت دنيا و حتي مواظبت از زبان هاي قليل المتکلم در حال نابودي دارند. به عنوان مثال يونسکو جهت حفظ و رشد زبان هاي موجود دنيا روز 21 فوريه را به عنوان روز زبان مادري اعلام کرده است. ولي متأسفانه در کشور ما عده اي نژادپرست به بهانه وحدت ملي به دنبال نابودي تنوع فرهنگي در ايران هستند. براي وحدت رو به رشد ملت هاي دنيا در سايه گسترش تکنولوژي هاي ارتباطي لزومي به نابودي زبان هاي مادري نيست، بلکه اين زبان بين المللي ارتباطي است که در کنار زبان مادري بايد آموزش داده شود.

حرکات آزاديخواهي آذربايجان
در طول تاريخ آذربايجان مهد حرکات روشنفکري و آزاديخواهي بوده است، در اعصار گذشته قيام بابک خرمدين در آذربايجان مهمترين قيام آذربايجاني ها عليه اشغالگران سرزمين خويش بود که با خيانت هاي افشين – سردار خودفروش ايراني- با شکست مواجه شد. هم اکنون نيز بعد از 1200 سال اين قيام به عنوان سمبل حرکت مدرن آزاديخواهي مردم آذربايجان انتخاب شده است و همه ساله دهها هزار نفر از مردم آزاديخواه آذربايجان درروز تولد اين قهرمان ملي در هفته دوم تيرماه با وجود محدوديت هاي پليسي و مشقت هاي فراوان در قلعه باقي مانده از او بر فراز کوه هاي قاراداغ حاضر شده و خواسته هاي به حق خود را به گوش جهانيان ميرسانند.
از حرکات معاصر آذربايجان مي توان به انقلاب باشکوه مشروطه اشاره کرد که حرکتي بسيار مترقي در آن زمان محسوب مي شد. ارمغان آن نيز اولين قانون اساسي مشروطه ايران بود يکي از اصول آن انجمن هاي ايالتي و ولايتي در کنار مجلس شورا مي باشد. طبق اين اصل مترقي هر ايالتي مجلسي را بر مي گزيند که علاوه بر اداره امور محلي هر ايالت قدرت کنترل حکومت مرکزي را نيز داشت تا بدينگونه قدرت استبداد مهارتر شود. ستارخان قهرمان آذربايجان اين انقلاب توسط غير آذربايجاني هايي مقيم مرکز (ارمني ها و بختياري ها) که انقلاب را به نفع خود مصادره کرده بودند در پارک اتابک تهران محاصره و شهيد شد.
شيخ محمد خياباني از مبارزين و مدافعين انقلاب مشروطه، مؤسس فرقه دموکرات (اول) و مدير روزنامه تجدد در تبريز بود. او با تأسيس فرقه دموکرات و دولت ملي آزاديستان (1920) در آذربايجان انقلابي فکري و سياسي را در آذربايجان رهبري مي کرد. او که آرمان هاي انقلاب مشروطه را در ايران شکست خورده و مجلس شورا و انجمن هاي ايالتي را تعطيل شده مي ديد و از طرفي نيز شاهد فروش ايران به بيگانگان توسط دولت مرداني چون وثوق الدوله (غير آذربايجاني) بود، به اميد نجات کل ايران حرکت آزاديخواهي خود را از آذربايجان شروع کرد. او در مدت شش ماه حکومت ملي علاوه بر احياي انجمن هاي ايالتي و ولايتي، تحولات فرهنگي و اجتماعي بسياري را در آذربايجان آغاز نمود. افسوس که دولت مرکزي تاب و توان ديدن آزادي و سربلندي ملت آذربايجان را نداشت. روحاني روشنفکر آذربايجاني با کودتاي خونين مخبرالسلطنه وکيل تهران کشته مي شود و جسد مثله شده او را به خدمت وي مي برند.
با سرکارآمدن رضا شاه بعد از کودتاي 1299 ه.ش (1920 ميلادي)، ارتشي بيسوادي که از طرف انگليس به سلطنت گمارده شد، حکومت مرکزي بر استبداد خود افزود و باقي مانده دستاوردهاي انقلاب مشروطه نيز تعطيل گشت. در طول 20 سال حکومت وي تا 1940 که قواي ايران توسط متفقين اشغال شد آذربايجاني ها علاوه بر ظلم معمول حکومت مرکزي بايد ظلم مضاعف ناشي از تبعيضات قومي و ملي را نيز تحمل مي کردند که شرح آنها قبلاً نوشته شد. در محدوده 1320 تا 1324 در اثناي اشغال ايران توسط متفقين و ضعف حکومت مرکزي ايران، نشريات و حرکات روشنفکري آذربايجاني فرصت اندکي يافتند نفسي تازه کنند. بالاخره در سال 1324 حرکت آزاديخواهي ملت آذربايجان که از ظلم رژيم رضاخاني جانشان به لب رسيده بود، از زير خاکسترها بار ديگر بيرون آمد و حکومت يکساله ملي در آذربايجان به رهبري سيدجعفر پيشه وري در آذربايجان برقرار شد. اين حکومت خودمختار از 21 آذر 1324 تا 21 آذر 1325 در آذربايجان حاکم بود و بالاخره با توطئه حکومت مرکزي به گونه اي وحشيانه سرکوب گشت. به خاطره اهميت تاريخي اين دوران در مبحث بعدي اندکي بيشتر اين دوران را مرور خواهيم کرد.
با اشغال آذربايجان توسط قواي محمدرضاشاه و تثبيت اقتدار وي با کودتاي 1332 اين شاه جوان ستم هاي پدرش به آذربايجان و ديگر ملت هاي غيرفارس را با شدت بيشتري ادامه داد. فشار و خفقان ملي بيشتر شد و هر کسي صحبت از زبان مادري ترکي مي کرد به اتهام داشتن مرام کمونيسم تحت تعقيب و شکنجه قرار مي گرفت. از چاپ هر گونه کتاب و اثر ترکي جلوگيري مي شد و حتي در شهرهاي مرزي آذربايجان، پخش موسيقي و ترانه ترکي هم ممنوع بود. اين فشار هاي مضاعف برملت ترک آذربايجان، بعد از گذشت 32 سال، آذربايجان را به يکي از کانون هاي فعال انقلابي ديگر عليه ظلم و جور ديکتاتورهاي تهران مبدل ساخت. مردم آذربايجان همگام با ديگر ملت هاي ايراني براي پايان دادن به ظلم و جور 57 سال حکومت ديکتاتوري رژيم پهلوي در قالب انفلاب اسلامي قيام کردند.

حکومت ملي آذربايجان
در گذشته و حتي امروز، نام بردن از حکومت ملي آذربايجان در فاصله سال هاي 1324 – 1325 جرم و گناه بزرگي محسوب مي شد و مي شود. صحبت از آن حکومت به مثابه کمونيست بودن و تجزيه طلب بودن بشمار مي آمد. حقيقت اين است که اين حکومت صفحه اي از تاريخ آذربايجان و ايران است. آن را نمي توان پاره کرد، بلکه بايد دوباره خواند و غير مغرضانه نکات مثبت و منفي آن را ديد و درس گرفت. حکومت فرقه دموکرات در آذربايجان اگرچه در سايه اشغال آذربايجان توسط نيروهاي روس و درفضاي خاص حاکم در آن زمان سرکار آمد، ولي دليل اصلي آن را بايد در 20 سال ظلم و جور و تحقير و تبعيض هاي رضاخاني جست وگرنه آيا اين ملت آذربايجان نبود که هميشه در صحنه مبارزات ايران عليه دولت روس و حتي عثماني جنگيده بود؟ حکومت يکساله آذربايجان محصول جبر تاريخي آن زمان به خواست هاي سرکوب شده ملت آذربايجان بود و تکيه حرکت ملي آذربايجان به دولت شوروي نيز در بدو دوقطبي شدن جهان که شوروي به قبله گاه حرکت هاي ضداستعماري و انقلابي تبديل شده بود و حرکت هاي آزادي بخش تحت لواي ايدئولوژيک فعاليت مي کردند، قابل سرزنش نيست. حتي وابستگي حکومت مرکزي تهران در آن زمان به بيگانگان بمراتب بيشتر از وابستگي حکومت ملي آذربايجان به روس ها بود که به آن متهم مي شود! به قول سيدجعفرپيشه وري که در باکو در يک حادثه ساختگي کشته شد، شايد اشتباه او در اين بوده است که بيشتر از آنکه به نيروي ملت خود متکي باشد، به حمايت رفقاي بظاهر انفلابي همسايه شمالي دلخوش بود که به خاطر حفظ منافع بين المللي خود تمام تعهدات خويش را فراموش و به ملت آذربايجان خيانت کردند!
ولي ديگر دلايل فروپاشي اين حکومت را بايد در عدم تحمل افکار دموکراتيک توسط استعمارگران داخلي و خارجي، اينرسي و مقاوما سيستم ارباب و رعيتي و اعتقادات ديني مردم و اطمينان دولتمردان آذربايجان به حکومت مرکزي ايران چست. البته خدمات ارزنده نيروهاي صادق و ملت دوست واقعي در اينحرکت نظير خود سيدجعفرپيشه وري نبايد فراموش شود:
اعلام زبان ترکي آذربايجاني به عنوان زبان رسمي دولت وادارات و دستگاه هاي قضايي، آموزش زبان ترکي و زبان ديگر ملل ساکن در آذربايجان در مدارس، تقسيم اراضي دولتي و ملاکين به نفع دهقانان، از بين بردن رشوه و ايجاد امنيت در جامعه، کلينيک هاي سيار بهداشتي، کاهش 40 درصدي قيمت کالاها، قانون حداقل بيکاري و حداکثر ساغات کار، اشتراک زنان در امور اجتماعي و اعطاي حق رأي به زنان براي اولين بار در ايران و برنامه هاي عمراني فراوان نظير آسفالت خيابان ها، تأسيس اولين دانشگاه و ايستگاه راديويي و …
اگرچه سيدجعفرپيشه وري و اکثر کابينه و فرقه دموکرات (دوم) جزء نيروهاي چپ بودند، اما آزادي و احترام به مذهب را حتي در کتب درسي اين زمان مي توان مشاهده کرد. اگرچه انقلاب 21 آذر، انقلاب عليه ظلم و جور حکومت مرکزي و فئودال هاي بهره کش بود ولي سرمايه داران ملت پرور نيز در بين فرقه دموکرات حضورداشتند. از طرفي برخلاف تبليغات موجود سيدجعفرپيشه وري تجزيه طلب نبود و درحکومت ملي، به رهبري وي، همواره بر يکپارچگي ايران تأکيد شده و در انتخاب وزراء توسط حکومت خودمختار آذربايجان ، وزير امور خارجه و وزير دفاع که نشانه_هاي حکومت هاي کاملاً مستقل است، معرفي نشده بود. پيشه وري شيوه حکومتي نظير کشور سويس يعني دولتي فدرال را براي ايران مناسب مي ديد (14و15و19و42).
پيشه وري درحالي به تجزيه طلب بودن متهم مي گردد که مبارزات ميرزاکوچک خان جنگلي که حکومت مستقل جمهوري گيلان را اعلام کرد مورد احترام قرار مي گيرد و مجسمه وي در يکي از ميادين شهر رشت نصب مي شود!

سرکوب حکومت ملي آذربايجان و کتاب سوزان
در اثر فشارهاي آمريکا و ديگر متفقين و زير پوشش داستان قرارداد قوام السلطنه –سياستمدار مکار تهران- (عامل روس ها) و دولت شوروي مبني بر واگذاري امتياز نفت شمال به روس ها، اين دولت نيروهاي خود را در 19 شهريور 1325 از آذربايجان تخليه کرد (آغاز جنگ سرد بين ابرقدرت ها) و قواي تهران که به بهانه نظارت بر انتخابات روانه آذربايجان شده بود در قالب ارتشي تجاوزگر در 21 آذر 1325 موجب سقوط حکومت خودمختار آذربايجان شد که بر اساس آمار ارتش 25000 اعدام و 70000 مهاجر و آوارهو زخمي برجاي گذاشت. در اين تجاوز که محمدرضاشاه به عنوان نجات آذربايجان ششناخته مي شد ، حتي مردم بي دفاع و زنان آذربايجاني نيز از قتل و غارت و تجاوزهاي ناموسي در امان نبودند. به دستور تهران تمامي کتاب هاي درسي مدارس را جمع آوري کردند و آتش زدند(26 آذر 1325 که امروزه روز کتاب در بين فعالين حرکت ملي آذربايجان شناخته مي شود)! ارتش آزادي بخش محمدرضاشاه مرتکب جناياتي شد که در طول تاريخ کم سابقه بود! جالب اينکه روزنامه هاي سراسري و حتي روزنهمه هاي حزب توده نيز که ادعاي دوستي خلق ها را داشت در برابر اين جنايات سکوت کردند، عادت و سياستي که اين روزنامه هاي سراسري تا به امروز حفظ کرده اند! حزب شونيست ايران نيز طبيعتاً در برابر اين جنايات سکوت پيشه کردند. متأسفانه فراريان و پناهندگان به دولت شوروي نيز اکثراً زندگي فلاکت باري در آنجا داشتند، عده اي کشته شدند و عده اي ساليان طولاني تبعيد گشتند (33).

شونيسم بعد از انقلاب اسلامي
متأسفانه انديشه هاي نژادپرستي شونيستي بعد از انقلاب نيز ريشه کن نشد. اگرچه شعار هويت امت اسلامي در اوايل انقلاب مطرح شد، ولي بعد از 80 سال تبليغ و تحميل انديشه هاي شونيستي، گويا اين انديشه ها در مغز و استخوان ملت ها و به خصوص روشنفکرنماها نفوذ کرئه بود و هويت اسلامي نيز نتوانست ضامن حقوق برابر براي همه ايرانيان باشد. پاداش ملت هاي ايراني غيرثارس از فداکاري هاي خود در انقلاب فقط محدود به اصول 15 قانون اساسي مبني بر آزادي نشريات و آموزش به زبان هاي ايراني قومي و محلي در مدارس و اصل 19و48 مبني بر عدم تبعي بين اقوام و استان ها و اصل 7 قانون اساسي بود که طبق آن شوراها، مجلس شوراي اسلامي، شوراي استان، شهرستان، شهر، محل بخش، روستا و نظاير اينها از ارکان تصميم گيري و اداره امور کشورند. اصل 15 قانون اساسي که هيچ ضامن اجرايي ندارد و عليرغم دهها طومار از طرف فعالين و روشنفکران آذربايجاني با سکوت يا واکنش هاي منفي مسئولين اجرايي مواجه شده است(41). اصول 19و 48 نيز عملاً نقض مي شوند و اصل 7 نيز که باگذشت 20 سال از انقلاب اجرا شد، با چنان محدوديت هايي مواجه است که بودن و نبودنش دردي از دردهاي ملت آذربايجان را دوا نکرده ست!
در دوران اوليه بعد از انقلاب، فضاي بازي براي فعاليت فرهنگي در آذربايجان مهيا شده بود و شاهد نشريات و کتب متعددي در اين زمينه بوديم که بخاطر خفقان حکومت پهلوي اجازه انتشار نداشتند که اين دوران با شروع جنگ ايران و عراق و دوران سازندگي دچار رکودي زودرس شد. استقلال جمهوري آذربايجان از اتحاد جماهير شوروي و اظهار همدردي آذربايجاني هاي اين سوي آراز با جنگ زدگان قاراباغ بر تبليغات شونيست هاي فارس عليه ترکان آذربايجان در دوسوي آراز افزود. آنها دولتمردان کشور را به حمايت از ارمنستان متجاوز تشويق کردند که نتيجه آ«را امروزه در بسته شدن قراردادهاي مهم بين ايران و ارمنستان مي توان مشاهده کرد! اگرچه امروزه بخصوص بعد از پايان جنگ ايران و عراق و دوران سازندگي، نشريات و کتب آذربايجاني آزادي محدودي نسبت به قبل از انقلاب که استبداد مطلق کاملاً حکمفرما بود، دارند، ولي هنوز هم تبعيضات اقتصادي و سياسي و فرهنگي پا برجاست. هنوز زبان ترکي در مدارس تدريس نمي شود، در حاليکه براي آموزش زبان هاي غيرمادري فارسي و عربي و انگليسي و حتي آلماني و ايتاليايي و فرانسه در مدارس و دانشگاه ها بودجه صرف مي شود، 25 الي 30 ميليون ترک حتي از يک کودکستان به زبان مادري، محروم هستند! و زبان ترکي در دانشگاه ها ( در چند دانشگاه محدود که اجازه آموزش يافته است) در رده زبان هاي خارجي کلاس بندي مي شود! زبان منسوخ پهلوي در دانشگاه تبريز در قلب آذربايجان تدريس مي شود ولي ترکي عليرغم بعضي تبليغات هنوز هم در اين دانشگاه تدريس نميشود! در 6 کانال تلويزيوني و چندين راديوي سراسري به زبان فارسي نه تنها جايگاهي براي فرهنگ و زبان ترکژ در نظر گرفته نشده است، بلکه گاه برنامه هايي با مضامين تحقيرآميز نسبت به ترک ها پخش مي گردد، چندين کانال برون مرزي به زبان هاي فارسي و عربي و انگليسي و حتي ترکي آذربايجاني صحيح برنامه پخش مي کنند ولي نصيب آذربايجاني هاي داخل مرزهاي ايران از شبکه تلويزيوني، چند کانال استاني است که با زبان ترکي غير ادبي و پر از غلط خود بدترين خيانت را به زبان ترکي مي کنند! تلويزيون هاي سراسري و محلي و نظام آموزش و پرورش نه تنها در قبال تاريخ و ادبيات صحيح ترک هاي ايران سکوت کرده اند بلکه به تحريف و تخريب آن نيز اداه مي دهند. در حاليکه بودجه 300 ميليارد توماني به گسترش کاربرد فن آوري ارتباطات و اطلاعات در قلمرو تقويت خط و زبان فارسي در محيط رايانه اي اختصاص مي يابد(32)، ترکان از داستن فرهنگستان ترکي محروم هستند و استفاده از کلمات اصيل ترکي به جاي کلمات تحميلي فارسي در نشريات آذربايجاني مسئولين آنها را به دادگاه ها مي کشاند که گويا آنها زبان بيگانه را تبليغ مي کنند! از شرح تبعيض هاي اقتصادي نيز نوشتيم. در سياست نيز اگرچه ترک ها به مناصب حکومتي، دولتي و اداري راه پيدا مي کنند، ولي متأسفانه ترکاني مقدمند که تحت سيستم جهان بيني آريايي آسيميله شده اند.

مسئله ملي در ايران
همان طوريکه نوشته شد، در ايران از هشتاد سال اخير تاکنون ظلم مضاعفي به ملت هاي ايراني غيرفارس تحميل مي شود که ابعاد فرهنگي، اقتصادي و سياسي داشته و از آن به عنوان مسئله يا ستم ملي نام برده مي شود.

وضع قواي سياسي در قبال مسئله ملي
متأسفانه انديشه هاي شونيستي هنوز در افکار قواي سياسي، بخصوص احزابي که خود را سراسري مي نامند، ريشه کن نشده است:
• محافظه کاران که در مهره هاي کليدي حکومت مرکزي قرار دارند، ايده هاي شونيستي را بظاهر حمايت نمي کنند و در مقابل خواسته هاي حرکت ملي آذربايجان، بيشتر موضع سکوت پيشه نموده اند. ولي واقعه قلعه بابک 83، اظهارات نشريات متعلق به اين قشر و امام جمعه هاي منطقه در اين مورد و تدارک دسته نظامي سي هزار نفري بسيج و سپاه در مقابل شرکت کنندگان در اين مراسم، نشان داد که شکست سکوت را ترجيح داده اند. موضع يرعادلانه و نابرابر آنها در قبال دو حکومت همجنس اشغالگر اسراييل و ارمنستان نيز مي تواند موضع آنها را در مقابل ملت آذربايجان نشان دهد.
• اصلاح طلبان بيشتر از محافظه کاران تحت تأثير انديشه هاي شونيستي قرار دارند. سخنان رئيس جمهور مبني بر تأکيد بر زبان فارسي به عنوان عامل وحدت ملي، سکوت ايشان در قبال طومارهاي متعدد ملت آذربايجان در جهت احياي اصول 15و19 قانون اساسي، سخنان استاندار آذربايجان شرقي در جهت کم اهميت جلوه دادن مسائل ملي، اقدام فرماندار اردبيل در دعوت هيئت ارامنه جهت سرمايه گذاري در آذربايجان و مطالب و تحليل هاي نشريات وابسته و بالاخره اظهارات شگفت انگيز آقاي خاتمي در جمع مردم کليبر، مبني بر اينکه اين مردم از نژاد اصيل آريايي هستند، همگي نشان از ضديت اين گرايش سياسي با خواسته ها و حقوق ملت آذربايجان دارند. اين طيف سياسي که شعار گفتگوي تمدن ها را سر داده بودند، در عمل نشان دادند که به شعار خود حقوق ملت آذربايجان دارد. اين طيف سياسي که شعار گفتگوي تمدن ها را سر داده بودند، در عمل نشان دادند که به شعار خود در داخل ايران پايبند نيستند و تمدني جز تمدن فارس را به رسميت نميشناسند! افسوس که ملت ساده و زودباور آذربايجان فريب شعارهاي رنگارنگ انها، نظير ايران براي ايرانيان را خوردند و در انتخابات خرداد 76 بصورت گسترده اي به آنها رأي دادند! بلکه اين هم درس عبرتي براي ملت آذربايجان باشد و بداند که مقصود احزاب سراسري از ايرانيان گويا تنها ملت فارس است و بس!
اوضاع در احزاب داخل و خارج از کشورکه خود را منتقد يا مخالف نظام مي بينند بدتر است:
• سلطنت طلب ها که خود از نسل بانيان حکومت شونيستي در ايران هستند و احياي حقوق ملت هاي ايراني يعني دموکراسي حقيقي مانع جدي آنها براي برپايي مجدد حکومت سلطنتي آريامهري در ايران است. اگرچه هر از چند گاهي جهت عوام فريبي از حکومت هاي غيرمتمرکز و حتي فدرال سخن مي رانند.
• جبهه ملي با چهره هاي شناخته شده اش چون ورجاوند، اميرانتظام، باوند و دريابار مدني فعالترين جبهه ضد ملت هاي غيرفارس را در داخل و خارج تشکيل مي دهند. نامه رهبران اين جبهه به وزير آموزش و پرورش در اعتراض به طرح تدوين کتب درسي بر اساس فرهنگ قومي هر منطقه جزو آخرين اقدامات غيردموکراتيک اين حزب بود.
• ملي مذهب ها و نهضت آزادي نيز که در واقع انشعابي از جبهه ملي هستند نظير ملييون از يک دومکراسي تخيلي طرفداري مي کنند يعني دموکراسي بدون در نظرگرفتن ابتدايي ترين حقوق ملت هاي ايراني. اين احزاب نيز به همراه برادر دوقلوي خود يعني جبهه ملي به ترساندن دولت از احياي حقوق ملل ايراني بخصوص ملت ترک و ترغيب آن به مبارزه با حرکت ملي آذربايجان مي پردازند. عزت الله سحابي در سخنان خود هميشه ابراز نگراني مي کند که با فرو پاشي نظام، ايران نيز از هم خواهدپاشيد و حکومت را به سرکوب حرکت ملي آذربايجان تشويق مي نمايد. ابراهيم يزدي نيز مخالفت خود را با فدراليسم بگونه اي علني اعلام مي دارد.
• احزاب کارگري و چپ را شايد نتوان جزء طرفداران شونيسم به شمار آورد، ولي موضع رسمي آنها به عنوان يک حزب سراسري نسبت به مسئله ملي واضح و قابل اطمينان نيست.

راه حل مسئله ملي
کساني که مسئله ملي را آفتي براي مردم ايران مي دانند و مي خواهند اين مشکل در ايران ريشه کن شود، همگي معتقدند که راه حل مسئله در ايران تمرکززدايي از سيستم ايران و حرکت به سوي سيستمي غيرمتمرکز است نه اصلاح سيستم مرکزي و يا تغيير حاکمان. مسئله ملي در ايران با آمدن ترک و غيرترک در مناصب دولتي حل نمي شود. معتقدين به سيستم غيرمتمرکز در ايران، خود به طرفداران اجراي سيستم شوراهاي اساسي نظير آنچه در قانون اساسي آمده است، طرفداران سيستم فدرال يا کنفدرال و طرفداران استقلال ملت ها تقسيم مي شوند و اکثر آنها به اصل خق تعيين سرنوشت ملل براي تعيين سيستم مطلوب خود اعتقاد دارند.
موافقين سانتراليسم يا مرکزگرايي در ايران نيز که معمولاً از ديد قيم مآبانه و حکومتي نه مردمي به مسئله نگاه مي کنند، فقط از تغيير يا اصلاح حکومت مرکزي براي حرکت به سوي دموکراسي مورد نظر خود دفاع مي کنند و تمرکززدايي را براي ايران غيرضروري و خارج از ظرفيت مردم مي پندارند، که منجر به جنگ و خونريزي در ايران خواهدشد.
بايد پاسخ گفت که جداکردن مسئله ملي از مسئله دموکراسي در ايران و اولويت دادن به مسئله دموکراسي امري غيرممکن است. چرا که زيربناي دموکراسي، حقوق برابر انسان هاست و دموکراسي بدون درنظرگرفتن حقوق اوليه برابر براي ملت ها فقط به شعاري پوشالي تبديل مي شود که به درد فريب مردم و رسيدن به حکومت مي خورد! بايد دموکراسي به مفهوم واقعي آن در ايران اجرا شود و آن هم اجراي بي قيد و شرط دموکراسي براي همه ايرانيان و ملت هاي ايراني است! از طرف ديگر خطر جنگ داخلي و خونريزي مي تواند ناشي از مقاومت و لجبازي خود مرکزرايان باشد که در اصل به دنبال منافع شخصي خود هستند. اگر آنها نيز به جاي ايجاد اختلاف بين ملت ها تسليم حقوق و خواست ملت ها شوند، ديگر جاي نگراني باقي نمي ماند. تمرکززدايي حکومتي در ايران ضرورتي است غيرقابل پرهيز که تأخير در آن فقط مي تواند به بغرنج تر شدن مسئله ملي منجر شود!
از ديدگاه اين نوشته در بين راه حل هاي تمرکززدايي، بنظر مي رسدکه فدراليسم راه حل معتدل و ميانه اي باشد که متناسب با ظرفيت و خواست ملت هاي ايراني است که لازم است بيشتر در اين مورد توضيح داده شود.

فدراليسم چيست؟
هم اکنون در سراسر جهان دهها کشور بصورت فدرال (غيرمتمرکز) اداره مي شوند، کشورهاي پيشرفته اي چون آمريکا، کانادا، آلمان، سوئيس، اطريش و استراليا و کشرهايي چون مکزيک، آرژانتين، آفريقاي جنوبي، مالزي، ونزوئلا، برزيل، نيجريه، هندوستان، روسيه و پاکستان داراي سيستم غيرمتمرکز فدرال هستند. اگرچه سيستم هاي فدرال انواع و دلايل مختلفي دارند، ولي انتخاب اين سيستم معمولاً بعنوان آخرين راه حل همزيستي مسالمت آميز ملت ها در قالب يک کشور واحد بوده است (16و34).
سه دليل عمده اي که باعث تشکيل حکومت هاي فدرال مي شود، وسعت جغرافيايي، تنوع ملي- فرهنگي و يا اتحاد کشورهاي کوچک براي تشکيل کشوري قدرتمند بوده است که قطعاً بنا به دلايل اول و دوم يعني وسعت جغرافيايي وتنوع ملت هاي ساکن ايران، سيستم فدرال در ايران يک ضرورت مي باشد. يک کشور فدرال از چندين ايالت تشکيل مي شود. يک سيستم فدرال مناسب براي کشور ايران، يک سيستم فدرال اتميکي – زباني (نظير کشور سوئيس) است که در آن مرز ايالت ها بر اساس محل سکونت ملت هاي مختلف ايراني تعيين مي شود، که البته تقسيمات استاني در داخل هر ايالت مي تواند وجودداشته باشد (مثلاً استان هاي آذربايجان شرقي و غربي و اردبيل و … در داخل ايالت آذربايجان). در اين سيستم، کشور داراي مجالس و دولت فدرال ( مرکزي) مي باشد که ترکيب اعضاي آن معادل با ترکيب جمعيتي کشور خواهدبود. علاوه بر آن هر ايالت براي خود، مجلس و دولتي ايالتي (نخست وزير) خواهد داشت. مجالس ايالتي معمولاً غير از امور مربوط به ارتش، سياست کلي، سياست هاي خارجي کلان، برنامه ريزي هاي کلان اقتصادي که به کل کشور مربوط مي شوند، در بقيه موارد داراي اختيارات کامل و حق قانون گذاري هستند. در سيستم فدرال اتميکي-زباني زبان هر ايالت ( ترکي، فارسي، لري، بلوچي، عربي، کردي و …) درآن ايالت و کل کشور زبان رسمي يعني زبان دولت و مجلس ايالتي، زبان اداري و قضايي در آن ايالت محسوب مي شود که از مدارس ابتدايي تا دانشگاه ها در آن ايالت بصورت اجباري تدريس مي گردد. در کنار زبان هاي رسمي، يک يا چند زبان ارتباطي نيز در سراسر کشور وجود خواهدداشت که آن زبان و زبان ها نيز در مدارس آموزش داده مي شوند. البته نظام فدرال، تنوع و الگوهاي زيادي دارد و براي انتخاب سيستم فدرال مناسب براي ايران، احتياج به بررسي و مطالعه بيشتر مي باشد.
اما مزاياي يک حکومت فدرال چيست:
• جلوگيري از رشد ديکتاتوري در نتيجه کنترل متقابل دول و مجالس ايالتي و فدرال، يعني کنترل قدرت توسط قدرت.
• حفظ و رشد زبان ها و فرهنگ هاي گوناگون در يک کشور که رشد و ارتقاي هرکدام بمنزله رشد فرهنگي آن کشور است.
• توزيع قدرت، بار مشکلات دولت مرکزي را مي کاهد و اداره کشور را آسانتر مي کند.
• با توزيع قدرت، نقش مردم در سياست و اداره کشور بيشتر مي شود.
• توزيع عادلانه امکانات و ثروت در تمامي مناطق يک کشور، مي تواند به رشد اقتصادي کل کشور بيانجامد.
• آزادي تصميم گيري و قانون گذاري براي ايالات مختلف باعث رشد خلاقيت منطقه اي و رقابت بين ايالت مي گردد.
• کاهش تنش هاي ناشي از اختلافات فرهنگي و قومي.
سيستم کنفدرال نيز به مجموعه اي از کشورهاي مستقل و متعهد گفته مي شود، نظير اتحاديه اروپا.

آيا فدراليسم منجر به تجزيه کشور مي گردد؟
فدراليسم نه تنها عموماً کشور را به سوي تجزيه سوق نمي دهد، بلکه با برقراري حقوق برابر براي ملت هاي مختلف، آنها را به ماندن در چهارچوب اتحاديه اي قوي و داوطلبانه تشويق مي کند. بعنوان مثال، در کشور چهار ملته سوئيس با ملت هاي آلماني، فرانسوي و ايتاليايي و روتوروماني زبان، هرگز شنيده نشده است که آلماني هاي سوئيس خواستار جدايي از سوئيس و اتحاد با آلماني هاي اطريش و آلمان باشند. چراکه اين ملت ها از هر نظر با هم برابرند و زبان هاي آنها نيز زبان هاي رسمي کشور محسوب مي شوند.

حرکت ملي آذربايجان
همانطوريکه گفته شد، آذربايجان مهد حرکت هاي روشنفکري و آزادي خواهي است که مهمترين آنها را در قرن حاضر و در اين سوي آراز مرور کرديم. حرکت ملي آذربايجان، حرکتي دموکراتيک و مدني و خودجوش است که تداوم حرکت هاي ضد شونيستي آذربايجاني ها در 80 سال گذشته مي باشد و زمان شکل گيري آن بصورت امروزي به دوران پايان جنگ ايران و عراق باز مي گردد.
امروز حرکت ملي آذربايجان را مي توان در بيداري مردم آذربايجان در بازگشت به هويت فرهنگي خود وعطش آنها براي آگاهي از زبان و فرهنگ خود مشاهده کرد. امروزه ديگر کمتر از سابق، پدر و مادر آذربايجاني از زبان فارسي براي تکلم با فرزندانشان استفاده مي کنند و در نامگذاري کودکان استفاده از اسامي ترکي رواج بيشتري پيدا کرده است. جوانان علاقه بيشتري براي يادگيري، خواندن و نوشتن به زبان مادري خود نشان مي دهند و سعي مي کنند علي رغم وجود کلاس هاي درس رسمي به هر طريقي به بي سوادي واقعي خود، يعني بي سوادي به زبان مادري خاتمه دهند. امروز ديگر چون گذشته روايات تاريخي مبني بر نژادپرستي و آرياگرايي مقبول جوان ترک نيست. جوان هويت جوي ترک، گمشده خود را نه در فرهنگ آريايي و نه در فرهنگ غربي مي جويد و نه در اعماق مشکوک و مدفون تاريخ. او هويت واقعي خود را در هستي و موجودي فرهنگي غني خويش مي يابد. امروزه تبلور حرکت ملي آذربايجان را در تجمع ساليانه عظيم حق طلبان آذربايجاني در قلعه بابک (بطور ثابت در آخر هفته دوم تيرماه!) مشاهده کرد که بحق بزرگترين تجمع مردمي بعد از انقلاب اسلامي است. خواست اصلي حرکت ملي آذربايجان، استقرار حکومت دموکراسي واقعي در ايران بر اساس اصول شناخته شده حقوق بشر و حل بي قيد و شرط مسئله ملي در ايران و رفع تبعيض ها عليه ملل ايراني است. در حرکت ملي آذربايجان، علاوه بر حقوق ملي، حقوق زنان و کودکان، مسئله محيط زيست و مسائل اقتصادي نيز از اهميت خاصي برخوردار است. امروز حرکت ملي آذربايجان با خواسته هاي شفاف و منطقي خود و با بررسي اشتباهات تاريخي و درس گرفتن از آنها، در حال تبديل به قوي ترين حرکت مردمي در ايران مي باشد. حرکت ملي آذربايجان ، يک حزب يا يک تشکيلات نيست، حرکتي است متعلق به تمام ترکان آذربايجاني و ديگر ترکان هويت جو و حق طلب، جنبش بيداري يک ملت است که نه با اسلام مغاير مي باشد و نه با قانون. اين جنبش، يک جنبش مسلحانه نيست، بلکه جنبشي است که ابزارش قلم است و اجتماعات قانوني اعتراض آميز.
فعالين حرکت ملي آذربايجان در 7 تير 1382 اولين بيانيه خود را شامل خواسته هاي عمومي حرکت ملي آذربايجان را تحت عنوان « آذربايجان سخن مي گويد» منتشر کردند که به امضاي نزديک به هزارتن از فعالين اين حرکت رسيد(45).

آيا فعالين حرکت ملي آذربايجان پان ترک و تجزيه طلب هستند؟
انتساب صفتهاي پان ترک و تجزيه طلب و کمونيست و امثال آن به آزاديخواهان آذربايجاني در طول هشتاد سال گذشته جهت سرکوب حرکت آنها موضوع تازه اي نيست! امروز هم از اين حربه استفاده مي شود. بايد گفت اگرچه معيار براي ماندن و نماندن در چهارچوب سياسي يک کشور، رأي ملت است، با اين حال اکثر فعالين حرکت ملي آذربايجان، در صدد حل مسئله در چهارچوب مرزهاي ايران هستند. تجزيه طلبان واقعي پان ايرانيست هايي (=پان فارس) هستند که در ظاهر شعار ايران براي همه ايرانيان ميدهند ولي در عمل، خود ساکنان ايران را به ايراني و انيراني (غيرايراني= ترک و عرب و …) تقسيم مي کنند!
در مورد وحدت ملي، تماميت ارضي و امنيت ملي، که حربه پان ايرانيست هاي تمرکزگرا شده است نيز بايد گفت که وحدت ملي و تماميت ارضي زماني ارزشمند است که داوطلبانه بوده و منجر به ضايع شدن حقوق فرد يا ملتي در آن نشود. امنيتي را که با سرکوب ملت هاي ايراني غيرفارس تأمين شود، ديگر نمي توان امنيت ملي ناميد، بلکه آن امنيت فارسي است!
پان ترکيسم به معني ايده اتحاد تمامي ملل ترک، زير سايه يک دولت است. اگرچه اين ايده، رويايي ايده ال و شايد غيرضروري است که در بين فعالين حرکت ملي آذربايجان جايگاهي ندارد، ولي نوع داوطلبانه آن بمراتب کم ضررتر از پان ايرانيسمي است که با نا اميدي فرهنگي ملت هاي مختلف قصد اتحاد اجباري آنها را دارد!
در مورد اتحاد کمونيست بودن فعالين حرکت ملي آذربايجان نيز بايد گفت که اين جنبش، بعنوان حرکتي ملي فارغ از نوع ايدئولوژي متعلق به هر ترک آذربايجاني است که به احياي دموکراسي و حقوق ملت خود حقيقتاً معتقد است. در اين جمع مي تواند صاحبين ايدئولوژي هاي متفاوت وجودداشته باشند، بگونه اي که اکنون بعضي طلاب و روحانيون نيز در اين حرکت اشتراک دارند.

آيا فعالين حرکت ملي آذربايجان، ناسيوناليست هستند؟
فعالين حرکت ملي آذربايجان مي توان ناسيوناليست به حساب آورد، اما به مفهوم مثبت ناسيوناليسم، يعني آنها ملت خود را دوست دارند و براي احياي حقوق ملت خود تلاش مي کنند. در اينجا لازم است که ناسيوناليسم را به دو نوع مثبت و منفي تفکيک کرد. قبل از اين دو نوع ناسيوناليسم، ابتدا به معني لغوي آن نگاه مي کنيم:
ناسيوناليسم از لحاظ لغوي يعني دوست داشتن و حمايت يک شخص از ملتش.
ناسيوناليسم مثبت دقيقاً به معني لغوي آن است يعني حب ملت، که امري پسنديده و مفيد مي باشد. همچنان که حب خانواده و دفاع از حريم خانواده امريست مثبت، اين احساس در قالب وسيع تر خود يعني دوست داشتن ملت و جامعه نيز احساسي است مثبت. ناسيوناليسم مثبت، هميشه انگيزه و وسيله اي بوده است براي حرکت هاي آزاديخواهي و پيشرفت يک ملت. امروزه ملت هايي نظير آلمان و فرانسه و ژاپن، شايد پيشرفت اجتماعي و اقتصادي خود را مرهون ناسيوناليسم نوع مثبت هستند. ناسيوناليسم مثبت، نه تنها ناقض حقوق بشر در داخل و خارج از محدوده ملت مورد نظر و ناقض دوستي و مودت با ملت هاي ديگر نيست، بلکه حتي رکن انسان دوستي اين نوع ناسيوناليسم، قابليت آن را نيز در تعميم آن به انسان دوستي فراملي نشان مي دهد. اما ارکان ناسيوناليسم منفي، از حب انسان و ملت به ادعاهايي نظير بي عيب بودن يا برتربودن يک ملت گسترش مي يابد. اين نوع ناسيوناليسم، ممولاً زاييده طبيعي افکار جمعي يک ملت نيست، بلکه زاييده افکار تئوريسين هاي مزدور استعمارگران است که در خدمت استعمارگران قرار مي گيرد تا از قواي يک ملت جهت استعمار ملت هاي ديگر استفاده کنند. معمولاً ملت هايي که دچار اين آفت فکري مي گردند، هم به ديگران و هم به خود آسيب مي زنند، نظير ناسيوناليسم منفي حزب نازي که به ملت آلمان القا شد.
در ايران نيز ما در اوايل قرن بيستم، شاهد پيدايش شونيسم فارس يا همان ناسيوناليسم از نوع منفي آن بوديم. امروزه شاهد پيدايش ناسيوناليسم هاي ملل غيرفارس در عکس العملي طبيعي به اين نوع ناسيوناليسم منفي هستيم. يکي از اين ناسيوناليسم ها يا ملي گرايي ها، حرکت ملي آذربايجان است، که در آن ناسيوناليسم ، انگيزه آزاديخواهي ملت آذربايجان عليه شونيست فارس است. يعني ناسيوناليسم آذربايجاني، آزادي ها و حقوق انساني را مرام خود قرار داده و از نوع مثبت آن مي باشد. فعالين حرکت ملي آذربايجان، همواره بر برابر بودن حقوق ملت هاي مختلف تأکيد کرده اند.
البته خطر آلوده شدن ناسيوناليسم هاي مثبت به افکار و ايده هاي منفي همواره وجوددارد و فعالين حرکت ملي آذربايجان بايد خود را موظف به نگهباني از اصول مثبت حرکت ملي خود بدانند. از طرفي ديگر نيز، اين وظيفه روشنفکران راستين ملت فارس است که ملي گرايي خود را از زنگارهاي افکار منفي بزدايند.
در اينجا بايد اشاره کرد که از نظر فعالين حرکت ملي آذربايجان، ملت ها دشمن يکديگر نيستند، بلکه معضل، عقيده برتري ملتي بر ملت ديگر است. دشمن ملت ترک و ديگر ملت هاي غيرفارس، ملت فارس نيست، بلکه انديشه برتري ملت فارس بر ديگر ملت ها است. هرگونه شونيسمي محکوم و مذموم است، خواه از نوع فارسي باشد و خواه از نوع ترکي! حرکت ملي آذربايجان براساس اعتقاد بر دموکراسي و برابري و برادري ملل استوار شده است.

مسائل ديگر ملت آذربايجان
متأسفانه درد ملت ترک تنها شونيسم نيست، مشکلات ديگري نيز ملت ترک را در طول تاريخ آزرده است و يکي از آنها مسائلي است که ملت ما با ملت (البته نه همه ملت، بلکه قشر افراطي آن!) و دولت همسايه ارمني داشته است. ارمني هاي افراطي، از ديرباز در آرزوي ايجاد ارمنستان بزرگ در آناتولي شرقي و آذربايجان و قفقاز، از درياي سياه تا درياي خزر هستند و در همين راستا نيز احزاب و تشکيلات متعددي تشکيل دادند که مهمترين آن ، حزب مافيايي داشناکسيون در سال 1890 بود. ارامنه و مسيحيان افراطي ساکن قفقاز، ايران و آناتولي شرقي در طول تاريخ، چهار بار به تحريک و کمک کشورهاي اروپايي و روسيه دست به قتل عام و سلاخي ترکان مسلمان اين منطقه، اعم از مرد و زن و کودک زده اند (35و27):
• در آغاز قرن-سال هاي جنگ اول در آذربايجان شمالي : ايروان، باکو، شوشا، نخجوان، …
• در سال هاي جنگ اول در شرق ترکيه (آذربايجان ترکيه) : ايگدير، قارس، اردهان، ارزروم، ارزينجان، ساري قاميش، …
• در همان سال ها در آذربايجان جنوبي (ايران) : اروميه، سلماس، خوي، سولدوز، ماکو، مرند، …
• در سال هاي اخير در قره باغ و نواحي مجاور آن در آذربايجان شمالي : قاراباغ، خوجالي، کلبجر، …
وجه تشابه هر چهار جنايت فوق مانند ديگر فعاليت هاي ارامنه داراي سه محور عمده مي باشد، يعني زياده طلبي، توسل به دولت هاي مسيحي و تغيير بافت عمومي از طريق قتل عام.
ارمنيان هرگز در هيچکدام از مناطق مورد ادعاي خود اکثريت نداشتند، حتي ايروان پايتخت کنوني ارمنستان زماني ولايتي ترک نشين بود. بعد از جدا شدن قفقاز از ايران، دولت تزار، سياست مسيحي کردن قفقاز را پيش گرفت و مهاجرت دسته جمعي ارامنه از ايران و ترکيه و ديگر مناطق به منطقه فعلي ارمنستان و مهاجرت اجباري و قتل عام مسلمانان اين منطقه و مناطق مجاور آغاز گرديد که آمار کشته شدگان آذربايجاني در دوره اوايل قرن بيستم و شروع جنگ جهاني به چندين صدهزارنفر مي رسيد. در نتيجه همين سياست خونين بود که دولت ارمنستان تشکيل شد(37). يعني اسرائيلي ديگر!.
يکي از فجيع ترين قتل عام هاي ترکان توسط ارامنه در آناتولي، توسط ارمنيان در ساحه آذري (نواحي شرق و بخش هايي از مرکز و جنوب ترکيه) و بطور مشخص در قسمت هاي شرق ترکيه (آذربايجان ترکيه شامل استان هاي ايغدير، قارس، آرداهان، ارزروم، ارزينجان، بايبورد و گوموشخانا) انجام گرفته است. در فاجعه شرق ترکيه آنچه در واقع اتفاق افتاده بود، اتحاد ارامنه با دولت روس و با حمايت بريتانيا، يونان، آمريکا، ايتاليا، آلمان و ميسيونرهاي مذهبي عليه عثماني و سياست قتل عام مردم منطقه براي بدست آوردن اکثريت جمعيتي اين منطقه ميباشد. اين خيانت ارامنه نيز به مهاجرت هاي اجباري ارامنه از طرف عثماني و درگيري هايي منجر مي شود که در اين جريان، آمار قتل عام ترک ها با رقمي ميليوني، بسيار بيش از کشته شدگان ارمني است که طرف ارمني در مظلوم نمايي سياسي خود مدعي مي شود! ارامنه بعد از گذشت نزديک 90 سال از اين واقعه با معکوس نشان دادن قضيه، سعي در جلب نظر دولت هاي دنيا را دارد. حتي در کشور ما نيز با مجوز رسمي وزارت کشور هرساله طي تجمعات اعتراض آميزي شعار مرگ عليه کشور همسايه-ترکيه- سر مي دهند! ارامنه با توجه به لابي قويي که دارند و حمايت بعضي احزاب و دولت هاي مسيحي اروپا (همدست هاي پيشين ارامنه در چهار فاجعه مذکور!) تا حدودي نيز در تأثير بر افکار عمومي موفق بوده اند. البته سکوت و بي تفاوتي ما ترکان نيز در اين قضيه بي أثر نبوده است!
در همان سال ها يعني در زمان جنگ جهاني اول، قتل عام ديگري عليه ترکان مسلمان منطقه غرب آذربايجان ايران توسط مسيحيان اتفاق مي افتد.
دولت هاي انگليس و فرانسه به همراهي ميسيونرهاي مذهبي کشور هاي مسيحي (بخصوص آمريکا) و سفارت روس، بعد از خروج روس ها از ايران، جهت ايجاد اردوي مسلح مسيحي در منطقه، مسيحيان منطقه و مهاجرين را با اسلحه هاي روسي باقي مانده در منطقه تجهيز مي کنند. بدين ترتيب اين اردوي مسيحي مرتکب سلاخي هايي مي گردد که منجر به مرگ دهها هزارنفر از ترکان مسلمان منطقه (اروميه، سلماس و خوي) مي شود(36).
با تضعيف حکومت کمونيستي شوروي، داشناک ها دوباره سياست قتل عام ترکان مسلمان منطقه را آغاز کردند و اين بار با اشغال 20 درصد از خاک جمهوري آذربايجان منجر به کشتار وحشيانه 25000 نفر آذربايجاني و نزديک يک ميليون آواره شدند که هم اکنون نيز بعضي در کمپ هاي آوارگان در سراسر آذربايجان در شرايطي دشوار زندگي مي کنند. وحشيانه ترين سلاخي ترکان مسلمان توسط ارامنه در خوجالي در منطقه قراباغ در 26 فوريه 1992 اتفاق مي افتد که در اين حادثه نيز مانند حوادث گذشته حتي زنان و کودکان بي دفاع نيز از قتل عام در امان نبودند. در اين اثنا سکوت جمهوري اسلامي ايران که خود را مدافع مسلمين جهان مي داند در قبال فجايع قراباغ قابل تأمل و انتقاد است! جکومت ايران که دولت اسراييل را به رسميت نمي شناسد، تحت تأثير افکار شونيستي به جاي تحريم دولت ارمنستان روابط اقتصادي همه جانبه اي را با اين دولت برقرار مي کند. درحاليکه ايران چندين ميليون آواره افغاني و عراقي را در کشور خود به عنوان پناهنده قبول مي کند حتي يک نفر از آوارگان جنگ قراباغ در ايران اسکان پيدا نمي کند! و اخبار مربوط به جنايات ارامنه در قراباغ برخلاف وقايع فلسطين اشغالي در تريبون هاي رسمي جمهوري اسلامي جايگاهي ندارد! و متأسفانه هرگز جنايت مذکور توسط مسئولين دولتي و حکومتي ايران محکوم نشده است.
پرونده سياه ارامنه در جنايات اخير خلاصه نمي شود، بايد به نقش آنها در جدا شدن قفقاز از ايران و انحراف انقلاب مشروطه از مسير اصلي خود به سمت استبداد توسط داشناک معروف، يفرم خان (ضارب ستارخان) اشاره کرد، که باز سياست ارامنه يعني دست به دامن شدن به دولت هاي مسيحي يا تبعيت از آنها براي رسيدن به مقاصد پليد خود را دراين دو حادثه مي توان مشاهده نمود. مسئله ديگر ملت آذربايجان، مشکلاتي است که اين ملت در مرزهاي غربي خود با سياست هاي زياده طلبي برخي احزاب سياسي افراطي ملت کُرد داشته است. ملت کُرد نيز همانند ملت آذربايجان، از ظلم مضاعف ناشي از مسئله ملي زجر مي برد و ساليان طولاني در اين راستا مبارزه کرده است، اما متأسفانه عده اي از رهبران و احزاب کُرد بازيچه سياست بيگانگان شدند و عده اي تنها به حقوق خود قانع نشده و سياست زياده طلبي را نيز پيشه کرده اند. کشتار ترک ها توسط رهبر کُرد، اسماعيل آقا سيميتقو، در اوايل قرن بيستم و بعضي تحرکات مسلحانه ديگر از آن جمله بوده است. امروزه نيز تلاش همه جانبه احزاب افراطي کُرد براي کُرد قلمداد کردن مناطق ترک نشين (همانند بيجار، سونقور، قروه و …) در استان هاي کردستان و مجاور، و چاپ نقشه تحريک آميزي که حتي اروميه را نيز قسمتي از کشور کردستان نشان داده را مي توان مثال زد! در اين راه نيز کُردهاي افراطي از سياست تبليغات مسموم، مهاجرت هاي هدفدار و تشويق براي اشتراک همگاني در انتخابات منطقه اي (در مقابل بي تفاوتي اکثريت ترک مناطق) استفاده مي کنند. در اين امر علاوه بر سياست کُردها و تحريکات و سياست شونيست ها براي ايجاد اختلاف بين ترک ها و کُردها، سهل انگاري اکثريت ترک ساکن مناطق مجاور نواحي کُرد نشين نيز قابل توجه است.
مي بينيم که شونيست ها از دو ملت کُرد و ارمني به عنوان دو لبه قيچي براي تحت فشار قرار دادن ملت آذربايجان استفاده مي کند. در اين راستا وظيفه دو ملت ترک و کُرد، خنثي کردن سياست هاي شونيست ها و ديگر بيگانگان و اتحاد براي مبارزه با شونيسم فارس است. تاريخ نيز شهادت مي دهد در سال هاي 1325-1324 که حکومت هاي ملي آذربايجان و کُردستان در ايران حاکم بود، دو ملت ترک و کُرد که بدون مداخله و تحريکات شونيست ها حکومت هاي مطلوب خود را داشتند در سايه سياست هاي صحيح دو قهرمان ملي ترک و کُرد، يعني سيدجعفرپيشه وري و قاضي محمد، زندگي مسالمت آميزي را تجربه کرده اند.

راه پيش رو
امروزه حرکت ملي آذربايجان که بر اساس خواسته هاي برحق، شفاف و منطقي ملت آذربايجان و تجارب تاريخي استوار شده است، روزبه روز و به سرعت در حال گسترش مي باشد. تجمعات مختلف آذربايجاني هاي هويت جو در مناسبت ها و بزرگداشت هاي متفاوت و رشد نشريات خودجوش، همگي حکايت از جرياني مردمي و منطقي دارند که تعطيل پذير نيست. اما به عنوان يک ترک آذربايجاني چه وظايفي داريم:
استعمارگران داخلي و خارجي براي نابودي ملت ها، زبان، فرهنگ و هويت ما (ملت ترک آذربايجان) را هدف گرفته اند! ما نيز براي زنده ماندن ملت خود،بايد زبان و فرهنگ و هويت خود را زنده کنيم تا اينکه به ملتي سربلند تبديل شويم، همانگونه که در طول تاريخ بوده ايم. همگي بايد در راه تبديل به يک ملت سربلند (ميلتلشمه) فعاليت کنيم. مبارزه ما، مبارزه اي مسلحانه نيست، بلکه مبارزه اي مدني و فرهنگي است. اسلحه ما فکر است و قلم و شرکت در تجمعات فرهنگي و گاه اعتراض آمييز. ما بايد به مطالعات تاريخي و فرهنگي خود بيافزاييم تا هويت و زبان خود را بيشتر بشناسيم و تا احياي آن دست از مبارزه برنداريم! در عين حاليکه استقلال و عدم وابستگي حرکت خود به بيگانگان را حفظ مي کنيم، صداي عدالت خواهي خود را به گوش جهانيان برسانيم!
تاريخ ثبت کرده است که ملت ما دوستي جز خودش ندارد، متأسفانه پان ايرانيست هاي مرکزگرا و احزاب سراسري ايران برداشت درستي از دموکراسي و عدالت، ندارند و هيچکدام از اين احزاب و حتي اعضاي ترک آ« که در سيستم سراسري حل شده اند، براي احياي حقوق ملت آذربايجان قدمي بر نخواهندداشت! دل بستن به آنها، کاري است عبث!
ملت آذربايجان بايد بداند که انرژي و قواي خود (چه مادي و چه معنوي و فکري) را فقط بايد صرف ملت خود کند. چراغي که به خانه رواست به مسجد حرام است! شونيسم فارس از انرژي ما، عليه ما استفاده خواهد کرد. چرا بايد به فکر مشکلات کساني باشيم که نه تنها موجوديت ما را به رسميت نمي شناسند و مشکلات ما براي آنها بي اهميت است، بلکه خود درصدد نابودي موجوديت ما مي باشند. قطعاً اولويت با مسائل ملت خودمان است. البته اين به معني دشمني با ملت هاي ديگر نيست، ولي دوستي و اتحاد با آنها نيز بايد در چهارچوبي صورت گيرد که حقي از ملت ما ضايع نشود. هرگز فريب شعارهاي وسوسه برانگيز پان ايرانيست هاي مرکزگرا را نخورده و ذره اي از مطالبات برحق خود عقب نشيني نکنيم حتي اگر بوي صداقت نيز به مشاممان برسد! اين درسي تاريخي است از آنچه برسر ستارخان ها و پيشه وري ها آمد.
خواسته هاي برحق، شفاف و منطقي ما عبارتند از رفع و جبران تبعيض هاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي عليه ملت ما. آذربايجاني هاي خارج از مرزهاي ايران (بخصوص آذربايجان شمالي) را فراموش نکنيم، وتي ما از آرمان هاي ملت فلسطين که تنها وجه مشترکمان در مسلمان بودن است، دفاع مي کنيم، دفاع از حقوق حقه ملت آذربايجان شمالي بخصوص در مسئله قره باغ که مشترکات زباني، فرهنگي، تاريخي، قومي، ديني و حتي مذهبي داريم، حق مسلم ماست! در حقيقت همه ما يک ملت هستيم اگرچه دولت هاي متفاوتي داريم. حمايت از آنها به معني حمايت از کل ملت ترک آذربايجان است و هر ضرري را آنها متحمل شوند، قطعاً ما را نيز متأثر خواهد کرد. اين موضوعي است که گاه ما آن را فراموش مي کنيم، اما دشمنان ملت آذربايجان برخلاف ما به اين موضوع آگاه بوده و از آن سوءاستفاده مي کنند!
ملت ما براي گرفتن حق خود بايد هويت و حقوق خود را به خوبي شناخته و بر روي پاي خود بايستد! اين ملت براي گرفتن حقوق خويش احتياج به خودکفايي سياسي و فرهنگي و اقتصادي دارد تا وجود خود را ثابت کند! اين ملت احتياج به احزاب ملي خود دارد تا سخنگو و مدافع حقوق خود باشد! اين ملت بايد به جاي نشريات سراسري ضدملت ها و يا محلي وابسته از نشريات محلي دلسوز حمايت کند! او بايد به جاي اولويت دادن به يادگيري زبان فارسي و انگليسي و آموزش آن به فرزند خود، اول به زبان مادري خويش بها دهد! او بايد ابتدا فضولي و دده قورقود را بشناسد و سپس حافظ و شکسپير را! او بايد از صنايع و توليدات ملت خود حمايت کند! او بايد عليرغم وجود مشکلات و سختي ها، سرمايه مادي و معنوي خود را صرف ملت و زادگاه خويش کند.

گله جک بيزيمدير!

منابع:
1. سايت زبان شناسي www. Ethnologue.com
2. تورکلرين تاريخ و فرهنگينه بير باخيش، دکتر جواد هيئت، ضميمه مجله وارليق، اسفند 1365.
3. آذربايجان شفاهي خلق ادبياتي، دکتر جواد هيئت، وارليق مجله سينين ضميمه سي 1367.
4. تاريخ ديرين ترکان ايران، پروفسور محمدتقي ذهتابي، نشر اختر.
5. سيري در تاريخ زبان و لهجه هاي ترکي، دکتر جواد هيئت، نشر پيکان 1380.
6. آذربايجان ادبيات ئ تاريخينه بير بخيش ( جلد اول)،دکتر جواد هيئت، ويژه نامه مجله وارليق، بهار 76.
7. آذربايجان ادبيات تاريخينه بير باخيش ( جلد دوم)، دکتر جواد هيئت، 1369.
8. ايران تورکلرين اسکي تاريخينه بير باخيش (2جلد)، پروفسور محمدتقي زهتابي، نشر اختر 1381
9. مقايسه اللغتين، دکتر جواد هيئت، ويژه نامه جله وارليق، پاييز 79.
10. تاريخ ديريدن ترکان ايران، پروفسور محمد تقي ذهتابي، نشر اختر 1381.
11. تبريز شهر اولين ها، صمدسرداري نيا، کانون فرهنگ و هنر آذربايجان 1381.
12. مشاهير آذربايجان (جلد اول)، صمدسرداري نيا، نشر دانيال1377.
13. مشاهير آذربايجان (جلد دوم)، صودسرداري نيا، نشر شايسته 1370.
14. پنجاه و هفتمين سالگرد 21 آذر، ويژه نامه يول هفته نامه خبري دانشجويان ترک دانشگاه تهران، 18 آذر1382.
15. رازهاي سربه مهر، حميد ملازاده، انتشارات مهدآزادي 1376.
16. فدراليسم در ايران، ويژه نامه مرکز تحقيقات مجمع دانشگاهيان آذربايجاني (آبتام)، شهريور 1382.
17. اردم، نشريه علمي، فرهنگي و اجتماعي دانشجويان ترک دانشگاه تهران، شماره هفتم، بهار 1383.
18. وارليق درگيسي، پاييز و قيش 1381.
19. مستند سينمايي حکومت دموکرات آذربايجان، تهيه شده توسط رسول رضا، وزير هنري دولت وقت جمهوري آذربايجان شوروي.
20. زبان آذربايجان و موقعيت گذشته و کنوني آن در ايران، حسن راشدي1383.
21. دوازده قرن سکوت، اثر ناصر پورپيرار، انتشارات کارنگ1382 http://www.naria.persianblog.com/
22. مجموعه مقالات سايت http://www.tribun.com/
23. مجموعه مقالات سايت www. Mehran1.persianblog.com
24. مجموعه مقالات سايت http://www.azbiltop.com/
25. مجموعه مقالات سايت www. Shamsnews.com
26. مجموعه مقالات سايت www. Durna.info
27. اسناد مربوط به جنايت ارامنه http://www.sari-gelin.persianblog.com/
28. يک هزار واژه اصيل ترکي در فارسي، محمدصادق نائبي، http://www.tribun.com/1000/1070.htm
29. دده قورقود، عزيز محسني، انتشارات تابان، 1381.
30. نگاهي گذرا به گسترش و رواج زبان فارسي دري و ترکي آذري در ايران، دکتر م.ع.فرزانه http://www.tribun.com/nr6/tr627.pdf
31. سندي از ظهور شونيسم در ايران، علي رضا صرافي، http://www.cst.uwaterloo.ca/~garousi/azbiltop/abtam/sened-zuhur-shuvunism.pdf
32. نشريه اقتصادي، اجتماعي آذربايجان، نشريه دانشجويي دانشجويان ترک دانشگاه تهران http://www.durna.info/
33. مجموعه مقالات سايت http://21-azar.blogspot.com/
34. مجموعه مقالات سايت http://www.tribun.com/karegoriler/federalism%20y.htm
35. آذربايجان و يک قرن جنايات ارامنه، ويژه نامه مجمع دانشگاهيان آذربايجاني، بهار 84.
36. قتل عام مسلمانان در دوسوي ارس، صمدسرداري نيا، نشر اختر1383.
37. ايروان يک ولايت مسلمان نشين بود، صمدسرداري نيا.
38. آذربايجان در سير تاريخ، رحيم رييس نيا.
39. تورکون قيزيل کيتابي، رفيق اؤزذک، کؤچورن باقر طحان شيزري.
40. نقل از مقاله «پيام پيشه وري» به قلم نوشاد، کيهان شماره 863 مورخه 26 دي 1324.
41. http://tomarlar.blogspot.com/
42. http://21-zazr.blogspot.com/
43. http://qorqod.blogspot.com/
44. نشريه ديلماج، شماره 4، دي 1383.

45. http://manifestimiz.persianblog.com/.

کلیه مطالب مندرج در این وبلاگ جهت آگاهی است و نظرات وبلاگر این سایت را بیان نمیکند

About these ads

Aprel 2, 2009 - Posted by | Kateqoriyasız

Hələlik heç bir şərh yoxdur

Bir cavab yazın

Sistemə daxil olmaq üçün məlumatlarınızı daxil edin və ya ikonlardan birinə tıklayın:

WordPress.com Loqosu

WordPress.com hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Twitter rəsmi

Twitter hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Facebook fotosu

Facebook hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Google+ foto

Google+ hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Connecting to %s

İzlə

Hər yeni yazı üçün e-poçt qutunuza göndəriş alın.

%d bloqqer bunu bəyənir: